من نفهمیدم از آن چشم چه جاری می شد
من نفهمیدم از آن چشم چه جاری می شد
چه به من ریخت نگاهت که تکانم میداد
شرم مخلوط به شوق و غم مخلوط به ذوق
لحظه ای بود که چشم تو به من می افتاد
من به طوفان زده ام تا به نسیمی برسی
شور بی حد من از بودن تو رفت ز یاد...
چه به من داد نگاهت که شبی معجزه وار
دل من پیشکش اما سر من رفت به باد...
چه به من ریخت نگاهت که تکانم میداد
شرم مخلوط به شوق و غم مخلوط به ذوق
لحظه ای بود که چشم تو به من می افتاد
من به طوفان زده ام تا به نسیمی برسی
شور بی حد من از بودن تو رفت ز یاد...
چه به من داد نگاهت که شبی معجزه وار
دل من پیشکش اما سر من رفت به باد...
- ۳۹۶
- ۱۰ آذر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط