هـوای آمــدنـت دیــشـبـم بـه ســر مـیزد
هـوای آمــدنـت دیــشـبـم بـه ســر مـیزد
نــیــامـدی کـه بـبـیـنی دلم چــه پـر میزد
بـه خواب رفـتـم و نیلوفـری بـر آب شکـفـت
خیـال روی تو نـقشی بـه چـشم تـر میزد
شراب لعـل تو میدیدم و دلم میخواست
هــزاار وسـوسـهام چـنـگ در جـگـر مـی زد
زهی امـید که کامی ازآن دهان میجست
زهـی خـیال کـه دستـی در آن کمر میزد
دریـچه ای بـه تـماشــــای باغ وا مـیشد
دلــم چـو مــرغ گـرفـتــار بــال و پــر مـیزد
تـمام شـب به خـیـال تـو رفـت و مـیدیـدم
که پشت پـردهی اشکم سپـیده سر میزد...
نــیــامـدی کـه بـبـیـنی دلم چــه پـر میزد
بـه خواب رفـتـم و نیلوفـری بـر آب شکـفـت
خیـال روی تو نـقشی بـه چـشم تـر میزد
شراب لعـل تو میدیدم و دلم میخواست
هــزاار وسـوسـهام چـنـگ در جـگـر مـی زد
زهی امـید که کامی ازآن دهان میجست
زهـی خـیال کـه دستـی در آن کمر میزد
دریـچه ای بـه تـماشــــای باغ وا مـیشد
دلــم چـو مــرغ گـرفـتــار بــال و پــر مـیزد
تـمام شـب به خـیـال تـو رفـت و مـیدیـدم
که پشت پـردهی اشکم سپـیده سر میزد...
- ۶۱۷
- ۱۰ آذر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط