عشق خون آشام
عشق خون آشام
قسمت چهاردهم
خیلی دلم میخواست بپرسم مهمونی چه روزیه
اما ترسیدم بفهمه فالگوش وایساده بودم دوباره
صدای در اومد و خانم مین بود این سومین باره
دوباره فضولیم گل کرد و رفتم پشت در وایسادم
خانم مین : تاریخ مهمونی مشخص شده فردا ولی
یه مشکلی داریم:خانم ملینا ایشون نباید اینجا باشن
یه دفعه در و باز کردم و دیدم حرفش و قطع کرد
ملینا : چی شده؟اتفاقی افتاده؟
جونگ مین هم با دستاش شونه هام و گرفت و گفت
جونگ مین : نه چیزی نشده تو برو تو اتاق منم میام
منم رفتم تو اتاق و نشستم رو تخت وقتی جونگ مین
اومد یه نگرانی تو صورتش دیده میشد با لبخند گفتم
ملینا : مهمونی دارین؟کی؟منم خیلی دوست دارم تو
مهمونی باشم ولی من که لباس برا مهمونی ندارم
جونگ مین : قرار نیست ما تو مهمونی باشیم
دو روز دیگه مرخصیت تموم میشه باید برگردیم
ملینا : این حرف چه ربطی داشت خجالت نکش
بگو نمیخوام خونواده وفامیلامون تو رو ببینن
چرا خودت و به اون درا میزنی ؟من و تو باهم
به این مهمونی میریم نه هم نداره اگه خجالت
میکشی من و معرفی کنی من همین الآن از
اینجا میرم شمام بمون و به مهمونات برس
و با حالت قهر از اتاق اومدم بیرون با خودم گفتم
ملینا : من هنوز اتاق جونگ مین و ندیدم برم ببینم
کجاست هنوز جاهای دیگه رو ندیدم
میخواستم از یه طرفی برم که جونگ مین در و باز
کرد و رفت منم یواشکی رفتم دنبالش بفهمم اتاقش
کجاس . اتاقش طبقه بالا بود و از یه راهرو بزرگ
که رد شد به یه ره پله رسید که دیوارش پر از تابلو
عکس بود من صبر کردم تا بره بالا و سریع رفتم
بالا از سمت راست اتاق دوم بود من یه کم وایسادم
ببینم کی میاد بیرون حدودا"20 دقیقه ای طول کشید
منم از بس وایسادم و نشستم و منتظر موندم خسته
شده بودم . در باز شد و من زود رفتم تو اتاق اولی
قایم شدم صدای پاش میومد که از پله ها رفت پایین
من با احتیاط در و باز کردم و از لای در نگاهی به
بیرون کردم خبری نبود اومدم بیرون و رفتم تو اتاق
جونگ مین اتاق بزرگی بود ولی وسایلش خیلی
قدیمی بود تختش خیلی قشنگ بود و دیوارها با کاغذ
دیواری قرمز و ساده پوشیده شده بود طرف دیگه اتاق
یه میزوآینه بود که مثل آینه های تو قصه ها بود خیلی
قشنگ و عجیب بود انگار میتونستم برم توش
میخواستم بهش دست بزنم که یه چیز تیز دستم و
زخمی کرد و تا اومدم دستمال پیدا کنم چند قطره خون
ریخت رو میز من از اتاق اومدم بیرون و رفتم طرف
اتاق خودم که تو راه هم چند قطره خون ریخت رفتم
تو اتاقم و چندتا دستمال برداشتم و انگشتم و بستم
بعد چندتا دستمال دیگه برداشتم یه کم خیسشون
کردم و رفتم جاهایی که خون ریخته بود و پاک کردم
میخواستم برم تو اتاق جونگ مین که گفت
جونگ مین : کاری داشتی ؟ بیا بریم تو
و با هم رفتیم تو اتاق که با خنده گفت
جونگ مین : دستت چی شده دوباره فضولیت کار
دستت داد؟و رفت از تو کمدش وسایل پانسمان آورد
همینجور که داشت زخمم و ضد عفونی میکرد گفتم
ملینا : ببخشید که اون حرفها رو زدم آخه چه مهمونیه
نمیخوای بریم؟من مشکل لباس و با خانم مین حل میکنم
جونگ مین با لبخند لپم و کشید و گفت
جونگ مین : اونجا جای تو نیست این یه مهمونی خاصه
که یه سری رسم و رسومات و انجام میدن و سالی یه باره
و فقط اعضای خانواده و فامیل ها دور هم جمع میشن و
هیچ غریبه ای نباید بینشون باشه چون تو نمیتونی بیای
منم نمیرم میریم تو شهر یه کم میگردیم و خرید میکنیم
ملینا : اگه مهمونی مهمیه پس تو حتما" باید باشی
و بلند شدم و رفتم تو تراس جونگ مین هم اومد .
قسمت چهاردهم
خیلی دلم میخواست بپرسم مهمونی چه روزیه
اما ترسیدم بفهمه فالگوش وایساده بودم دوباره
صدای در اومد و خانم مین بود این سومین باره
دوباره فضولیم گل کرد و رفتم پشت در وایسادم
خانم مین : تاریخ مهمونی مشخص شده فردا ولی
یه مشکلی داریم:خانم ملینا ایشون نباید اینجا باشن
یه دفعه در و باز کردم و دیدم حرفش و قطع کرد
ملینا : چی شده؟اتفاقی افتاده؟
جونگ مین هم با دستاش شونه هام و گرفت و گفت
جونگ مین : نه چیزی نشده تو برو تو اتاق منم میام
منم رفتم تو اتاق و نشستم رو تخت وقتی جونگ مین
اومد یه نگرانی تو صورتش دیده میشد با لبخند گفتم
ملینا : مهمونی دارین؟کی؟منم خیلی دوست دارم تو
مهمونی باشم ولی من که لباس برا مهمونی ندارم
جونگ مین : قرار نیست ما تو مهمونی باشیم
دو روز دیگه مرخصیت تموم میشه باید برگردیم
ملینا : این حرف چه ربطی داشت خجالت نکش
بگو نمیخوام خونواده وفامیلامون تو رو ببینن
چرا خودت و به اون درا میزنی ؟من و تو باهم
به این مهمونی میریم نه هم نداره اگه خجالت
میکشی من و معرفی کنی من همین الآن از
اینجا میرم شمام بمون و به مهمونات برس
و با حالت قهر از اتاق اومدم بیرون با خودم گفتم
ملینا : من هنوز اتاق جونگ مین و ندیدم برم ببینم
کجاست هنوز جاهای دیگه رو ندیدم
میخواستم از یه طرفی برم که جونگ مین در و باز
کرد و رفت منم یواشکی رفتم دنبالش بفهمم اتاقش
کجاس . اتاقش طبقه بالا بود و از یه راهرو بزرگ
که رد شد به یه ره پله رسید که دیوارش پر از تابلو
عکس بود من صبر کردم تا بره بالا و سریع رفتم
بالا از سمت راست اتاق دوم بود من یه کم وایسادم
ببینم کی میاد بیرون حدودا"20 دقیقه ای طول کشید
منم از بس وایسادم و نشستم و منتظر موندم خسته
شده بودم . در باز شد و من زود رفتم تو اتاق اولی
قایم شدم صدای پاش میومد که از پله ها رفت پایین
من با احتیاط در و باز کردم و از لای در نگاهی به
بیرون کردم خبری نبود اومدم بیرون و رفتم تو اتاق
جونگ مین اتاق بزرگی بود ولی وسایلش خیلی
قدیمی بود تختش خیلی قشنگ بود و دیوارها با کاغذ
دیواری قرمز و ساده پوشیده شده بود طرف دیگه اتاق
یه میزوآینه بود که مثل آینه های تو قصه ها بود خیلی
قشنگ و عجیب بود انگار میتونستم برم توش
میخواستم بهش دست بزنم که یه چیز تیز دستم و
زخمی کرد و تا اومدم دستمال پیدا کنم چند قطره خون
ریخت رو میز من از اتاق اومدم بیرون و رفتم طرف
اتاق خودم که تو راه هم چند قطره خون ریخت رفتم
تو اتاقم و چندتا دستمال برداشتم و انگشتم و بستم
بعد چندتا دستمال دیگه برداشتم یه کم خیسشون
کردم و رفتم جاهایی که خون ریخته بود و پاک کردم
میخواستم برم تو اتاق جونگ مین که گفت
جونگ مین : کاری داشتی ؟ بیا بریم تو
و با هم رفتیم تو اتاق که با خنده گفت
جونگ مین : دستت چی شده دوباره فضولیت کار
دستت داد؟و رفت از تو کمدش وسایل پانسمان آورد
همینجور که داشت زخمم و ضد عفونی میکرد گفتم
ملینا : ببخشید که اون حرفها رو زدم آخه چه مهمونیه
نمیخوای بریم؟من مشکل لباس و با خانم مین حل میکنم
جونگ مین با لبخند لپم و کشید و گفت
جونگ مین : اونجا جای تو نیست این یه مهمونی خاصه
که یه سری رسم و رسومات و انجام میدن و سالی یه باره
و فقط اعضای خانواده و فامیل ها دور هم جمع میشن و
هیچ غریبه ای نباید بینشون باشه چون تو نمیتونی بیای
منم نمیرم میریم تو شهر یه کم میگردیم و خرید میکنیم
ملینا : اگه مهمونی مهمیه پس تو حتما" باید باشی
و بلند شدم و رفتم تو تراس جونگ مین هم اومد .
- ۲۰.۴k
- ۲۵ مرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط