سناریو Jimin 2
ات: تو.. تو میخوای با من آشنا شی؟(۱اشنایی با او)
جیمین: ادم تنهایی هستی آره؟
ات: خب... من...
جیمین: ببخشید میشه یه قهوه دیگه هم بدید؟
ات:. چی
جیمین: اینطوری نمیشه باید مفصل برام توضیح بدی
جیمین قهوه هارو میگره بعد باهم میشینید روی یه میز
جیمین: خب درمورده خودت بهم بگو
ات: مم الان چی بهت بگم؟؟
جیمین: بهمم بگوو که کی هستیی
ات: تو اول بگو که کی هستیی
جیمین: خب من جیمینم.. نه..
ات: چی نه؟؟
جیمین: اره دیگه من جیمینم.. پارک جیمین
ات: منم ا/ت 1ف/ت هستم..
باهم دست میدین
همون لحظه قهوه ها میریزه رو لباس جفتتون
ات: وووواااااییییی
جیمین: نهههههههههههههه سوختممممممممم سوخخختممم
ات: جیمینننن سوووخخختتتتتت،، سوختتتتتتت
جیمین با این حرفی که ات زد، خندش گرفت
جیمین: ههههه
ات: چراا میخندیی؟
جیمین: خیلییی باحالل گفتیی سوخت
ات: باشهه باباا
جیمین: باهم بریم پارک؟
ات: این موقع شب؟ با لباس کثیف؟
جیمین: خونت دوره؟
ات: اره راستش من امروز اومده بودم یکی از دوستایی قدیدیم رو ببینم ولی.. وقتی دیدمش.. اون دیگه منو نمیشناخت...
جیمین: چی؟ مگه باهاش هماهنگ نکرده بودی؟
ات: خبب
جیمین: اه چسبونکیی شدم، گفتی خونت دوره اره؟
ات: اوهوم
جیمین: خب... میخوای امشب پیشم بمونی؟
ات: پس ۲کلیمو چیکار کنم...
جیمین: چی؟
ات: باشه باشه پیشت میمونم
جیمین: باشه پس بیا بریم
1_ف/ت به معنای فامیلی، نام خانوادگی
2_کلیم، برادر کوچک ات
وضعیت: ویرایش شده
جیمین: ادم تنهایی هستی آره؟
ات: خب... من...
جیمین: ببخشید میشه یه قهوه دیگه هم بدید؟
ات:. چی
جیمین: اینطوری نمیشه باید مفصل برام توضیح بدی
جیمین قهوه هارو میگره بعد باهم میشینید روی یه میز
جیمین: خب درمورده خودت بهم بگو
ات: مم الان چی بهت بگم؟؟
جیمین: بهمم بگوو که کی هستیی
ات: تو اول بگو که کی هستیی
جیمین: خب من جیمینم.. نه..
ات: چی نه؟؟
جیمین: اره دیگه من جیمینم.. پارک جیمین
ات: منم ا/ت 1ف/ت هستم..
باهم دست میدین
همون لحظه قهوه ها میریزه رو لباس جفتتون
ات: وووواااااییییی
جیمین: نهههههههههههههه سوختممممممممم سوخخختممم
ات: جیمینننن سوووخخختتتتتت،، سوختتتتتتت
جیمین با این حرفی که ات زد، خندش گرفت
جیمین: ههههه
ات: چراا میخندیی؟
جیمین: خیلییی باحالل گفتیی سوخت
ات: باشهه باباا
جیمین: باهم بریم پارک؟
ات: این موقع شب؟ با لباس کثیف؟
جیمین: خونت دوره؟
ات: اره راستش من امروز اومده بودم یکی از دوستایی قدیدیم رو ببینم ولی.. وقتی دیدمش.. اون دیگه منو نمیشناخت...
جیمین: چی؟ مگه باهاش هماهنگ نکرده بودی؟
ات: خبب
جیمین: اه چسبونکیی شدم، گفتی خونت دوره اره؟
ات: اوهوم
جیمین: خب... میخوای امشب پیشم بمونی؟
ات: پس ۲کلیمو چیکار کنم...
جیمین: چی؟
ات: باشه باشه پیشت میمونم
جیمین: باشه پس بیا بریم
1_ف/ت به معنای فامیلی، نام خانوادگی
2_کلیم، برادر کوچک ات
وضعیت: ویرایش شده
- ۵.۴k
- ۱۰ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط