{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هرچه آمد به سرم از تپش نام تو بود

هرچه آمد به سرم از تپش نام تو بود
طرح افکار من از لهجه ی اندام تو بود

چشم تو داغ ترین برکه ی این آبادیست
توی چشمان تو حبسم مگر آزادیست


علیرضا_آذر
دیدگاه ها (۲)

گاه آنکس که به رفتن چمدان می بنددرفتنی نیست، دوچشم نگران می ...

فضیلت حضور تو در جهان نه به جایگاه و موقعیت تو بلکه به سمت و...

بیداد رفت لاله بر باد رفته را یا رب خزان چه بود بهار شکفته ر...

به دنبال من آیی اشک ریزانبه هنگامی که روحم در بدن نیست#شهریا...

پارت ۴۴شب بعد از مراسم، کنار پنجره ایستاده بودم.جونگکوک پشت ...

جئون جانگ کوک فرشته ی آرمی هاگلدن مکنه کیوتی عشق من روزت مبا...

حال بگو گفتم :دلی ویران سری حیران غمی پنهان تنی بیجان .

محبوب جواهر چشم من😍🧿فکر کردن به طوولبخند روی لبم می نشاند......

پارت: 16 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**یونیفرم سیاه و سفیدِ کارم...

این شعر را برای تو می‌گویمدر یک غروب تشنه‌ی تابستاندر نیمه‌ه...

میل دارم که مثل آن ایّام،باز با من قرار بگذاریتوی دستان خالی...

رمان دخت من

رمان: دوست پسرِ روانیپارت ۱۳: آرامشِ سمیصدایِ بسته شدنِ در، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط