#مخملی
#مخملی
Part 15
گربه به جونگکوک که میخواست عکس بندازه نگاه میکنه کنه.
نا محسوس نیشخندی میزنه و چند ثانیه بعد این تهیونگ بود که رو میز دراز کشیده بود و با نیشخند به دوربین نگاه میکرد.
جونگکوک میخواست دکمه ای عکس میگیرن و بزنه که با تن بraهنه پسر خیره میشه .
تمام نقاط بدن پسر رو از نظر میگذرونه..اگه یکم دیگه همونجوری به تن بت مانند پسر خیره میشد همونجا به فaکش میداد!
یونگی که بیشتر میتونست خودشو کنترل کنه به شونه جونگکوک میزنه.
یونگی- هعی بسته خوردیش تموم شد...پاشو اینارو جمع کن برو پی کارت!
جونگکوک به خودش میاد. اخم کمرنگی میکنه و نگاهشو میگیره سریع
کوک- برو سریع لباس بپوش اینجوری نگرد ( اخم کمرنگ )
و بعد بلند میشه و میزو سریع جمع میکنه و سعی میکنه اهمیت نده به تهیونگ.
تهیونگ همچنان به جونگکوک و حالت هول کردش با نیشخند نگاه میکرد.
ته- ولی اینجوری راحت ترم!
کوک- تو این خونه نباید اینجوری بگردی...فهمیدی؟؟
یونگی چیزی نمیگه چون دوست نداشت با جونگکوک درگیر بشه. البته حق هم به جونگکوک میداد چون تن بraهنه پسر واقعا نفس گیر بود!
ته- عوم...پس انگاری باید تا اخر عمرم گربه بمونم
رو میز کشو قوصی به baدنش میده و چشاشو میبنده که دوباره گربه بشه.
یونگی میاد و تهیونگو بغل میکنه تا جلوی گربه شدنش رو بگیره.
یونگی- نخیر نباید گربه بشی فعلا..خب توام باید حرف جونگکوک رو گوش کنی اینجوری بگردی نمیتونه خودشو کنترل کنه.
تهیونگ دوباره نیشخند کمرنگی میزنه.
ته- ینی انقدر خوشگلم؟
یونگی- بیشتر از اونی که فکرشو بکنی..!
ته- خب پس چرا زیباییامو به نمایشتون نزارم؟
یونگی- چون اون نمیتونه خودشو کنترل کنه..بعدش منم نمیتونم خودمو کنترل کنم! یهو دیدی کار دستت دادیم
تهیونگ نیشخندش پر رنگ تر میشه.
ته- مثلا؟
یونگی- مثلا میکنیmeت بعد نمیتونی راه بری
ابرو های تهیونگ با این حرف یونگی بالا میپره.
ته- واقعا؟
یونگی- اره!
ته- حسش چطوریه؟
یونگی- اونو بعدا تجربه میکنی عزیزم!
ته- عه؟ اونوقت چجوری تجربش میکنم؟
یونگی- با ما به موقعش تجربه میکنی..الانم برو لباس بپوش بیا
تهیونگ یکم فکر میکنه.
ته- ولی فک کنم قبلا یه تامکت یه کارایی که کرده...ینی همون کارو کرده؟
یونگی از این خبر ناخداگاه اخمی میکنه.
یونگی- فکر نمیکنم کاری کرده باشه وگرنه گربم حس میکرد
تهیونگ شونشو بالا میندازه.
ته- هر جور که میخوای فکر کن
یونگی اخمی میکنه و میره تو اتاقش.
تهیونگ از رو میز میاد پایین و میره سمت اتاق
یکی از شoرت نخی هاشو برمیداره میپوشه..حسش جوری بود که انگار هیچی پاش نبود!
یه کراپ هم برمیداره میپوشه و میاد بیرون.
میره سمت جونگکوک که داشت ظرف میشست.
با نیشخند ارنجشو رو سینک میزاره و چونشو رو ارنج و به جونگکوک خیره میشه.
@kookv_lovers
Part 15
گربه به جونگکوک که میخواست عکس بندازه نگاه میکنه کنه.
نا محسوس نیشخندی میزنه و چند ثانیه بعد این تهیونگ بود که رو میز دراز کشیده بود و با نیشخند به دوربین نگاه میکرد.
جونگکوک میخواست دکمه ای عکس میگیرن و بزنه که با تن بraهنه پسر خیره میشه .
تمام نقاط بدن پسر رو از نظر میگذرونه..اگه یکم دیگه همونجوری به تن بت مانند پسر خیره میشد همونجا به فaکش میداد!
یونگی که بیشتر میتونست خودشو کنترل کنه به شونه جونگکوک میزنه.
یونگی- هعی بسته خوردیش تموم شد...پاشو اینارو جمع کن برو پی کارت!
جونگکوک به خودش میاد. اخم کمرنگی میکنه و نگاهشو میگیره سریع
کوک- برو سریع لباس بپوش اینجوری نگرد ( اخم کمرنگ )
و بعد بلند میشه و میزو سریع جمع میکنه و سعی میکنه اهمیت نده به تهیونگ.
تهیونگ همچنان به جونگکوک و حالت هول کردش با نیشخند نگاه میکرد.
ته- ولی اینجوری راحت ترم!
کوک- تو این خونه نباید اینجوری بگردی...فهمیدی؟؟
یونگی چیزی نمیگه چون دوست نداشت با جونگکوک درگیر بشه. البته حق هم به جونگکوک میداد چون تن بraهنه پسر واقعا نفس گیر بود!
ته- عوم...پس انگاری باید تا اخر عمرم گربه بمونم
رو میز کشو قوصی به baدنش میده و چشاشو میبنده که دوباره گربه بشه.
یونگی میاد و تهیونگو بغل میکنه تا جلوی گربه شدنش رو بگیره.
یونگی- نخیر نباید گربه بشی فعلا..خب توام باید حرف جونگکوک رو گوش کنی اینجوری بگردی نمیتونه خودشو کنترل کنه.
تهیونگ دوباره نیشخند کمرنگی میزنه.
ته- ینی انقدر خوشگلم؟
یونگی- بیشتر از اونی که فکرشو بکنی..!
ته- خب پس چرا زیباییامو به نمایشتون نزارم؟
یونگی- چون اون نمیتونه خودشو کنترل کنه..بعدش منم نمیتونم خودمو کنترل کنم! یهو دیدی کار دستت دادیم
تهیونگ نیشخندش پر رنگ تر میشه.
ته- مثلا؟
یونگی- مثلا میکنیmeت بعد نمیتونی راه بری
ابرو های تهیونگ با این حرف یونگی بالا میپره.
ته- واقعا؟
یونگی- اره!
ته- حسش چطوریه؟
یونگی- اونو بعدا تجربه میکنی عزیزم!
ته- عه؟ اونوقت چجوری تجربش میکنم؟
یونگی- با ما به موقعش تجربه میکنی..الانم برو لباس بپوش بیا
تهیونگ یکم فکر میکنه.
ته- ولی فک کنم قبلا یه تامکت یه کارایی که کرده...ینی همون کارو کرده؟
یونگی از این خبر ناخداگاه اخمی میکنه.
یونگی- فکر نمیکنم کاری کرده باشه وگرنه گربم حس میکرد
تهیونگ شونشو بالا میندازه.
ته- هر جور که میخوای فکر کن
یونگی اخمی میکنه و میره تو اتاقش.
تهیونگ از رو میز میاد پایین و میره سمت اتاق
یکی از شoرت نخی هاشو برمیداره میپوشه..حسش جوری بود که انگار هیچی پاش نبود!
یه کراپ هم برمیداره میپوشه و میاد بیرون.
میره سمت جونگکوک که داشت ظرف میشست.
با نیشخند ارنجشو رو سینک میزاره و چونشو رو ارنج و به جونگکوک خیره میشه.
@kookv_lovers
- ۷۴۵
- ۰۲ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط