{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ديشب با خدا دعوايم شد،باهم قهر كرديم

ديشب با خدا دعوايم شد،باهم قهر كرديم
فكر كردم ديگر مرا دوست ندارد
رفتم گوشه اي نشستم و چند قطره اشك ريختم
و خوابم برد
صبح كه بيدار شدم مادرم گفت نميداني از ديشب
تا صبح چه باراني مي امد..
خداجون دوست دارم..
صبح همگی بخیر..
دیدگاه ها (۱۲)

شيرازيه میره خواستگاری... بابای دختر ازش میپرسه کارت چیه شاد...

ميگن شوخي كردن رو اولين بار خود خدا با آدما شروع كرد، اونجائ...

شازده کوچولو میگفت:" گل من گاهی بداخلاق و کم حوصله و مغرور ب...

خانه های قدیمی را دوست دارم............چایی همیشه دم استروی ...

رمان

رمان :آیدل من پارت :«1»ویو «ا/ت» صبح با صدای کیتی که داشت خو...

منو ببخش پارت ۳

forced by your side به اجبار کنار تو part:12+چشم اجومارفتم ا...

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴 𝘱𝘢𝘳𝘵:69اومد دم در اتاق و در زد...-...

《برادره ناتنیم》(پارت ۲)ویو ا/توقتی تهیونگ اون حرف هارو زد ضر...

#My_company_model پارت ۳۸ویو بیناصبح با دل درد شدید از خواب ...

⭐🌕کاد فادر🌕⭐پارت ۱----------------------------------------⭐🌕...

تو منو دوست داری؟پارت ادامه ۳۰انیا: اما من فقط یک تخت دارم ...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part20چشامو بستم و از خستگی زرتی خوابم برد صب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط