ديشب با خدا دعوايم شد،باهم قهر كرديم
ديشب با خدا دعوايم شد،باهم قهر كرديم
فكر كردم ديگر مرا دوست ندارد
رفتم گوشه اي نشستم و چند قطره اشك ريختم
و خوابم برد
صبح كه بيدار شدم مادرم گفت نميداني از ديشب
تا صبح چه باراني مي امد..
خداجون دوست دارم..
صبح همگی بخیر..
فكر كردم ديگر مرا دوست ندارد
رفتم گوشه اي نشستم و چند قطره اشك ريختم
و خوابم برد
صبح كه بيدار شدم مادرم گفت نميداني از ديشب
تا صبح چه باراني مي امد..
خداجون دوست دارم..
صبح همگی بخیر..
- ۷۱۵
- ۲۰ آبان ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط