اربابکیم

#ارباب_کیم ♣️

#پارت_24

+اگه نمیترسی بیا بریم تو

ــ باشه

+وارد تونل وحشت شدیم هنوز هیچی نشده تهیونگ دستمو محکم گرفته بود.

+می‌ترسی ؟

ــ نه فقط می‌خوام که نترسی محکم دستتو گرفتم.

+جلو تر رفتیم من با خوشحالی داشتم به جلو نگاه میکردم تهیونگ هم همش دور اطراف نگاه میکرد که به دفعه یه سر اسکلیت جلوی تهیونگ سبز شد.
+تهیونگ تهیونگ
بیهوش شده بود

+تهیونگ بیدار شو مردم دارن نگامون میکنن.

بیدار نمیشد برای همین به سختی بردمش توی پارک.

+تهیونگ

ای بابا

نیم ساعت گذشته بود که دیدم چشاشو باز کرد.

+تهیونگی

ــ چیشده چرا من اینجام؟

+بیهوش شدی

ــ چطوری؟

+بخواطر اینکه اسکلیت جلوت ظاهر شد ترسیدی.

ــ من

+نه پس بابام

+بلند شو دیگه جلو مردم آبروم رفت

ــ هعییی

+چته؟

ــ هیچی

+باورم نمیشه که تو مافیایی

ــ برای چی باورت نمیشه ؟

+چون ترسویی

ــ منو ترس
من اونجا فقط حالم بد بود.

+آره جون خودت

ادامه دارد.‌................♣️
دیدگاه ها (۰)

#ارباب_کیم ♣️#پارت_25+تهیونگــ هوم+ماشینت کجاست؟ــ مگه اونجا...

#ارباب_کیم ♣️#پارت_26 +تهیونگ ــ هوم +منو بذار پایین ــ نمیخ...

#ارباب_کیم ♣️#پارت_23ــ بعد از چند مین چشمم خورد به دختری که...

#ارباب_کیم ♣️#پارت_22+تهیونگــ بله +چرا داری به من کمک می‌کن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط