{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لحظه ی تلخ جدایی یادته

لحظه ی تلخ جدایی یادته
  باد سردی توی خونه می وزید

همه ی اتاقو مه گرفته بود
 دیگه دنیا داشت به آخر می رسید

لحظه ی تلخ جدایی یادته
 وقتی که آروم کنارت اومدم

خورشید انگار سر تو ابرا می کوبید
 وقتی که بوسه به دستات می زدم

تو که رفتی دیگه شب تموم نشد
  پنجره واسه همیشه بسته موند

حتی آینه هم با من غریبه شد 
  یه غمی تموم دنیامو سوزوند

بعد تو ساعت کهنه ی اتاق
  دیگه هیچ زمانی رو نشون نداد

میون مرداب این دقیقه ها 
 حتی مرگم به سراغم نمیاد

نمی تونم وقتی بارون می باره 
  چشمامو یه لحظه رو هم بذارم

رو بخار شیشه های پنجره  
   می نویسم هنوزم دوست دارم
دیدگاه ها (۴)

به دیدارم بیا هر شبدر این تنهایی تنها و تاریکدلم تنگ استبیا ...

سلام ای دوست...بودنت سبز و دلت سبز و حضورت سبز؛خانه ات گرم،د...

ﺷﺪﻡ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﭼﺸﻤﺎﻧﺖ ﺷﻔﺎﯾﻢ ﻣﯿﺪﻫﯽ ﯾﺎﻧﻪ؟ﺩﻟﯽ ﺑﺸﮑﺴﺘﻪ ﺁﻭﺭﺩﻡ ﺩﻟﻢ ﺭﺍ ﻣﯽ...

ای غزل زندگی ، دفتر اشعار من ای نفس و جان من ، رونق بازار من...

پارت ۵۲: قفسی که اسمش «عشق» بودلئو که از ترس داشت پس می‌افتا...

بـ؏ـضـے آدَمـهــا شَبـیـهِ مِعجِـزِه‌اَن...بـے‌اِجـازه مـیـا...

ادامه پارت ۲۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط