{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت 1

پارت 1
چشمانم را گشادم اھہ چرا فاز کتابی گرفتم بلند شدم ی نودل شیرین بر بدن زدم بہ بہ چہ میکنہ ویولت بانو امروز بلاخرہ قرارہ پدر بزرگ یونگی رو بکشم اخیش سیر شدم رفتم سمت باشگاھم یکم ورزش کردم کہ در بہ صدا دراومد رفتم در رو باز کردم
ویولت:مایکی دلم برات تنگ شدہ بود پسر مامان
مایکی رو از لئو گرفتم اومدن داخل مایکی ھاپومہ در واقع از ی گونہ خاص ژرمن شپرد ھستش بہ ھر حال
۴ ساعت بعد
شلوار مشکی اسکینیم رو پوشیدم با ی یقہ اسکی مشکی بہ ھم راہ بوت ھام کہ تا روی زانوھامہ موھامو محکم دم اسبی بستم رفت سمت گاراژ در گاراژم رو باز کرد ماشین گلم یعنی مکلارنp1 رو برداشتم من عاشق این ماشینمم روشنش کردم مایکی ھم سوار شد از گاراژ اومدیم بیرون لئو درہ گاراژ رو بست و رفت داخل ماھم حرکت کردیم بہ محل جشن سالانه‌ی وزارت خارجہ امروز قرارہ کلی خوش بگذرہ
۱۵ دقیقہ بعد
از ماشین پایدہ شدیم و با راہ مخفی بہ پشت بوم رفتیم
بلاخرہ بعد ۵ دقیقہ رسیدم اخیش خوب خوب اقای مین بیبینم بازم میتونی از برزگ یکی یدونت محافظت کنی امیدوارم بتونی مایکی کنارم وایسادہ بود کہ یھو دمشو توکن داد مایکی ھر وقت احساس خطر میکنہ این کار انجام میدہ دویدم سمت بشکہ نفتی کہ کنار دیوارک بود نیم خیز شدم مایکی ھم ادای منو دراورد اِی شیطون کوچولو
ویولت:اقا پسر کم ادای منو درار کوچولو خان خوب خوب اوہ ببین کی اینجاست مین یونگی عزیز مایکی نظرت چیہ ی تیر خالی کنم تو مخش چی این کارو نکنم باش اومم دارہ چی کار میکنہ
یونگی داشت دوربین ھایی کہ بالا بودنو چک میرد فکر کنم حضور منو حس کردہ افرین بھت مین واقعا بھت باید افتخار کرد چی بگم اخہ بلاخرہ رفت ھمونجا موندم چون ممکنہ این اقا بازم بیاد ناسلامتی ی کاراگاہ ھستش خوب ببینم این مین بزرگ دارہ چیکار میکنہ ھہ وزیر کشور مارو باش کاش ھیچ وقت پدرم با انسان ھا وصلت نمی کرد من ھم ھیچ وقت خانودمو از دست نمیدادم ھیی دلم برای مامانم و بابام و داداشم تنگ شدہ اخہ کدوم پری عاقلی ی پری بچہ رو گروگان میگیرہ کاش حالشون خوب باشہ من ھر طور شدہ انتقام پدرم رو میگیرم چون ھیچ وقت پدرم برام چیزی کم نذاشت
شمارش معکوس
۱۰
۹
۸
۷
۶
۵
۴
۳
۲
۱
خدافظ اقای وزیر با ی تیر خلاصش کردم تمام اژیر ھای امنیتی بہ صدا در اومد تو چند لحظہ ھمہ چی بہ ھم ریخت ھمہ بہ این ور رو اونور میرفتن زنا داشتن جیغ میکشیدن مردا سعی میکردن ارمشون کنن و من ھہ نکنہ منم باید گریہ کنم نوچ بال ھای مشکیم رو باز کردم مایکی رو بغل کردم ی بشکن زدم و جلوی خونہ ساحلیم فرود اومدم رفتم داخل ی قھوہ درست کردم تلوزیون رو باز کردم اخبار داشت چند دقیقہ پیش رو نشون میداد ھہ مین تو این حالت کہ داری پدر بزرگت رو از دست میدی ھم چھرت رو خونسرد نشون میدی حالا بازی تازہ شروع شدہ اقای مین

۱ماہ بعد
از زبان ویولت
درحال بازی با مایکی بودم کہ زنگ خونہ خورد رفتم در رو باز کردم کہ با کلی مأمور مواجہ شدم اوہ پس نقشم گرفت
ویولت:بفرمایید جناب
مأمور :خانم ویولت لووف شمایید?
ویولت:بلہ جناب خودمم
مأمور:شما باید با بیایید پاسگاہ پلیس
ویولت:اون وقت بہ چہ دلیل
مأمور :دستور اقای مین یونگی ھست
ویولت:من کسی بہ این اسم نمیشناسم
مأمور:اگہ قرار بود شما بشناسہد کہ دنبالتون نیومدیم
ویولت:حکمی دارید
حکم رو نشون داد این کہ بہ پاسگاہ برم جزئی از نقشم بود فقط یکم پافشاری کردم کہ تابلو نباشہ
ویولت:پس بیایید داخل تا من حاضر شم
مأمور:از کجا معلوم نمیخایید فرار کنید
ویولت:بہ جون خودم کہ از با ارزش تر ندارم قسم میخورم
مأمور:باشہ فقط ۱۰ دقیقہ وقت داری
تندی رفتم بالا ی شلوار راستہ خاکستری با مجھزات کامل کہ بہ خوبی مخفی شدن با جلیقہ ست استین گرد و کفشای نیم بوت ھم رنگ لباسام کہ پایینشون خنجر با تیغ داشت و بعدش موھامو دم اسبی با کش شلاقی بستم ی دسبند ردیاب دار بستم و بعدش ی پابند مخفی کہ تبدیل بہ چاقو میشد بستم تمام


ادامہ دارد 😊
دیدگاه ها (۰)

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی. پارت³ویو ات:صبح...

《اسیر یک قرارداد》پارت ¹¹ویو سومیاورفتیم طبقه پایین و روی مبل...

رومان روز برفی (پارت10)از زبان ات صبح شدجونگ کوک کلی گشت اما...

اسم فیک: عشق اجباری من پارت: بیست و یک مین جی: با قدم های ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط