آرومتمیکنم
#آرومـت_میکنم . .🔥
#پارت_14
ظهر میاد؟
صد سال سیاه
با فکر که توی ذهنم اومد لبخندی زدم و سری براش تکون دادم
که از تعجب ابروهاش بالا پرید.
ولی خوب قرار نبود ظهر که اومد باهاش برم!!
جلوتر از زنگ بیرون میزدم و میپیچوندمش و اون تا اخر تایم میموند دم مدرسه
اینم به تلافی سیلی دیشبش
البته...
میدونستم تاوان این کارم خیلی بیشتره و قرار نیست راحت از زیر دستش قصر برم.
ولی سرتق تر از این حرفا بودم.
نهایت دوتا تهدیدم میکرد
ولی نمیدونستم دارم با دم شیر بازی میکنم.
وارد کلاس شدم
که نگاه های همه به سمتم برگشت.
فهمیدم دردشون چیه...
بابا لامصب دو دقیقه دیر تر خبرارارو پخش کنید..
رفتم و سر جام نشستم
توانا که صمیمی ترین رفیقم بود با تعجب گفت
- لیا اینا چی میگن؟!
بیخیال گفتم
- چی میگن؟
معمولا بچه ها حرفای مفت زیاد میزنن!
همون دختری که تو سالن من و چاعان و دیده بود با زبون درازی گفت
- حرف مفت؟
خودم دیدم اون مرد خوشتیپه دستتو محکم توی دستش گرفته بود
چرا نمیگی رلت بوده؟
و روبه بچه ها با حسودی گفت
- لیا خانوم شاه ماهی ام تور کرده
لعنتی شبیه مدلای خارجیه!!
نویسنده: خودم
اصکی ممنوع
#پارت_14
ظهر میاد؟
صد سال سیاه
با فکر که توی ذهنم اومد لبخندی زدم و سری براش تکون دادم
که از تعجب ابروهاش بالا پرید.
ولی خوب قرار نبود ظهر که اومد باهاش برم!!
جلوتر از زنگ بیرون میزدم و میپیچوندمش و اون تا اخر تایم میموند دم مدرسه
اینم به تلافی سیلی دیشبش
البته...
میدونستم تاوان این کارم خیلی بیشتره و قرار نیست راحت از زیر دستش قصر برم.
ولی سرتق تر از این حرفا بودم.
نهایت دوتا تهدیدم میکرد
ولی نمیدونستم دارم با دم شیر بازی میکنم.
وارد کلاس شدم
که نگاه های همه به سمتم برگشت.
فهمیدم دردشون چیه...
بابا لامصب دو دقیقه دیر تر خبرارارو پخش کنید..
رفتم و سر جام نشستم
توانا که صمیمی ترین رفیقم بود با تعجب گفت
- لیا اینا چی میگن؟!
بیخیال گفتم
- چی میگن؟
معمولا بچه ها حرفای مفت زیاد میزنن!
همون دختری که تو سالن من و چاعان و دیده بود با زبون درازی گفت
- حرف مفت؟
خودم دیدم اون مرد خوشتیپه دستتو محکم توی دستش گرفته بود
چرا نمیگی رلت بوده؟
و روبه بچه ها با حسودی گفت
- لیا خانوم شاه ماهی ام تور کرده
لعنتی شبیه مدلای خارجیه!!
نویسنده: خودم
اصکی ممنوع
- ۲.۶k
- ۱۲ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط