از جام بلند شدم رفتم سمت پنجره ک رو ب باغ بود اع اینا ک ب
از جام بلند شدم رفتم سمت پنجره ک رو ب باغ بود اع اینا ک بیشتر شدن یه فکر شوم ب سرم زد یکمی اذیتشون کنم .
گوشیمو برداشتم و از سر عمد فلششو روشن کردم و یه عکس ازشون گرفتم همون لحظه کامران (پسر خالم) منو دید و ب بردیا اشاره کرد اونم سمت من برگشت و با جدییت گفت:مگه دستم بهت نرسه دختره ی شیطون .
اداشو در آورم و رفتم سراغ کمدمو سریع آماده شدم قسمتی از رمانم پیج اینستاگرامleily_rzy6
گوشیمو برداشتم و از سر عمد فلششو روشن کردم و یه عکس ازشون گرفتم همون لحظه کامران (پسر خالم) منو دید و ب بردیا اشاره کرد اونم سمت من برگشت و با جدییت گفت:مگه دستم بهت نرسه دختره ی شیطون .
اداشو در آورم و رفتم سراغ کمدمو سریع آماده شدم قسمتی از رمانم پیج اینستاگرامleily_rzy6
- ۱۴.۷k
- ۲۶ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط