{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پسر، دختر زیبایی را دید.شیفتش شد.چند ساعتی با هم تو خیابو

پسر، دختر زیبایی را دید.شیفتش شد.چند ساعتی با هم تو خیابون قدم میزدن که یهو یک بنز گرون قیمت جلوی پاشون ترمز زد.دختره به پسره گفت:خوشگذشت ولی نمیتونم همیشه پیاده راه برم بای...نشست توی ماشین!راننده بهش گفت:خانم ببخشید من راننده این آقا هستم لطفا پیاده شید...;
دیدگاه ها (۳)

" پرواز قوها "" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت۴۶ویو راوی نورا که ن...

پارت 19 رمان 🤍عشق مدرسه ای 🤍ات رو برد اتاق. و پرتش کرد رو ت...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁸⁴اما من هنوز نمی‌فهمیدم دلیل این رفتار...

سناریو بونتن پارت۵

رمان : تا وقتی که عاشقت شدم

#قلبی_در_دو_بدنP2 همینطوری تو حیاط مشغول قدم زدن بودم و غذام...

پارت:۱ویو ات:صبح با جیغای‌ِ مامانم بلند شدم چی شده؟سریع  رفت...

فیک تهیونگ درخواستی ادیتورم @karlykarlyتهیونگ : من نگفتم تو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط