𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫
𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫
𝐏𝐚𝐫𝐭 : ²⁷
جونگکوک وارد چادر فرماندهی شد و سلام نظامی داد
جونگکوک : با من کار داشتین فرمانده ؟
فرمانده سرش رو از روی پرونده های مقابلش بلند کرد و نگاهی به جونگکوک انداخت
_ خب...تصمیم گرفتیم دوباره برگردی به ارتش
جونگکوک : واقعا ؟!
_ اره ، از فردا میتونی کارتو دوباره شروع کنی
جونگکوک : بله قربان
و تعظیم کوتاهی کرد و از اتاق بیرون اومد . باید الان خوشحال باشد اما...هیچ اثری از خوشحالی در چهره اش دیده نمیشد چون حالا....باید مقابل تهیونگ می ایستاد و این....کابوسی بود که تمام این چند روز خواب هایش را تسخیر کرده بود
.....
( چند روز بعد )
تهیونگ داخل چادر فرماندهی ایستاده بود. چند پرونده روی میز باز بود و او مشغول بررسی گزارشهای نیروها بود. فضای چادر آرام بود. تا اینکه پردهی ورودی ناگهان کنار رفت و یکی از سربازها با عجله وارد شد، نفسش کمی به شماره افتاده بود.
_ فرمانده!
تهیونگ سرش را بلند کرد
تهیونگ : چی شده؟
سرباز صاف ایستاد
_ مذاکرات... به توافق نرسید
چند لحظه سکوت ، تهیونگ پرونده را بست
تهیونگ : مطمئنی؟!
سرباز : بله قربان . و به خبر بدتر.... نگهبانهای برجک حرکات غیرعادی از سمت نیروهای کره گزارش کردن. چند واحد نظامی دارن به سمت خطوط ما حرکت میکنن
تهیونگ همان لحظه جدی شد
تهیونگ : دستور آمادهباش بده
_ چشم قربان
و با عجله از چادر بیرون رفت. چند ثانیه بعد، صدای زنگ هشدار در سراسر اردوگاه پیچید. سربازها به سرعت در مواضع خود قرار گرفتند. تهیونگ اسلحهاش را برداشت و از چادر بیرون آمد. صدای شلیکهای پراکنده از دور شنیده میشد. دوباره جنگ شروع شده بود. طی چند دقیقه بعد... میدان نبرد دوباره پر از دود و صدای گلوله شده بود. تهیونگ در میان سربازانش ایستاده بود. صدایش محکم و قاطع بود.
تهیونگ : واحد سوم، سمت راست رو پوشش بدید! نیروهای پشتیبان، جلو بیان! سربازها طبق دستوراتش حرکت میکردند. تهیونگ مثل همیشه آرام بود. محکم. مسلط. انگار هیچ چیزی نمیتوانست تمرکزش را به هم بزند. تا اینکه... در میان دود و گردوغبار، چیزی توجهش را جلب کرد. چند متر آنطرفتر... در سمت مقابل میدان... یک سرباز ایستاده بود. تهیونگ ابتدا فقط یک سایه دید. اما وقتی دود کمی کنار رفت... نفسش بند آمد. جونگکوک. اسلحه در دستش بود و به سمت تهیونگ نشانه گرفته بود
.....ادامه دارد
از این به بعد شرط داریم
لایک : ۳۰
کامنت : ۱۰
𝐏𝐚𝐫𝐭 : ²⁷
جونگکوک وارد چادر فرماندهی شد و سلام نظامی داد
جونگکوک : با من کار داشتین فرمانده ؟
فرمانده سرش رو از روی پرونده های مقابلش بلند کرد و نگاهی به جونگکوک انداخت
_ خب...تصمیم گرفتیم دوباره برگردی به ارتش
جونگکوک : واقعا ؟!
_ اره ، از فردا میتونی کارتو دوباره شروع کنی
جونگکوک : بله قربان
و تعظیم کوتاهی کرد و از اتاق بیرون اومد . باید الان خوشحال باشد اما...هیچ اثری از خوشحالی در چهره اش دیده نمیشد چون حالا....باید مقابل تهیونگ می ایستاد و این....کابوسی بود که تمام این چند روز خواب هایش را تسخیر کرده بود
.....
( چند روز بعد )
تهیونگ داخل چادر فرماندهی ایستاده بود. چند پرونده روی میز باز بود و او مشغول بررسی گزارشهای نیروها بود. فضای چادر آرام بود. تا اینکه پردهی ورودی ناگهان کنار رفت و یکی از سربازها با عجله وارد شد، نفسش کمی به شماره افتاده بود.
_ فرمانده!
تهیونگ سرش را بلند کرد
تهیونگ : چی شده؟
سرباز صاف ایستاد
_ مذاکرات... به توافق نرسید
چند لحظه سکوت ، تهیونگ پرونده را بست
تهیونگ : مطمئنی؟!
سرباز : بله قربان . و به خبر بدتر.... نگهبانهای برجک حرکات غیرعادی از سمت نیروهای کره گزارش کردن. چند واحد نظامی دارن به سمت خطوط ما حرکت میکنن
تهیونگ همان لحظه جدی شد
تهیونگ : دستور آمادهباش بده
_ چشم قربان
و با عجله از چادر بیرون رفت. چند ثانیه بعد، صدای زنگ هشدار در سراسر اردوگاه پیچید. سربازها به سرعت در مواضع خود قرار گرفتند. تهیونگ اسلحهاش را برداشت و از چادر بیرون آمد. صدای شلیکهای پراکنده از دور شنیده میشد. دوباره جنگ شروع شده بود. طی چند دقیقه بعد... میدان نبرد دوباره پر از دود و صدای گلوله شده بود. تهیونگ در میان سربازانش ایستاده بود. صدایش محکم و قاطع بود.
تهیونگ : واحد سوم، سمت راست رو پوشش بدید! نیروهای پشتیبان، جلو بیان! سربازها طبق دستوراتش حرکت میکردند. تهیونگ مثل همیشه آرام بود. محکم. مسلط. انگار هیچ چیزی نمیتوانست تمرکزش را به هم بزند. تا اینکه... در میان دود و گردوغبار، چیزی توجهش را جلب کرد. چند متر آنطرفتر... در سمت مقابل میدان... یک سرباز ایستاده بود. تهیونگ ابتدا فقط یک سایه دید. اما وقتی دود کمی کنار رفت... نفسش بند آمد. جونگکوک. اسلحه در دستش بود و به سمت تهیونگ نشانه گرفته بود
.....ادامه دارد
از این به بعد شرط داریم
لایک : ۳۰
کامنت : ۱۰
- ۶۳۸
- ۲۶ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط