دیروز بایه دسته گل اومده بودپیشم
دیروز بایه دسته گل اومده بودپیشم
با یه نگاه مهربون همون نگاهی ک سالها ارزوشو داشتم
وازمن دریغ میکرد
گریه کردو گفت دلش برام تنگ شده
ازم خواست ک برگردم
گفت دوسم داره
ولی من فقط نگاش کردم
وقتی رفت سنگ قبرم از اشکاش خیس شده بود
با یه نگاه مهربون همون نگاهی ک سالها ارزوشو داشتم
وازمن دریغ میکرد
گریه کردو گفت دلش برام تنگ شده
ازم خواست ک برگردم
گفت دوسم داره
ولی من فقط نگاش کردم
وقتی رفت سنگ قبرم از اشکاش خیس شده بود
- ۳.۰k
- ۱۴ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط