{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیروز بایه دسته گل اومده بودپیشم

دیروز بایه دسته گل اومده بودپیشم
با یه نگاه مهربون همون نگاهی ک سالها ارزوشو داشتم
وازمن دریغ میکرد
گریه کردو گفت دلش برام تنگ شده
ازم خواست ک برگردم
گفت دوسم داره
ولی من فقط نگاش کردم
وقتی رفت سنگ قبرم از اشکاش خیس شده بود
دیدگاه ها (۱)

شبها که میگیرد دلم ؛ یاد تو را تن میکنم"...تنها به یاد بودنت...

بیچاره پاییز ... دستش نمک ندارد...این همه باران به آدم ها می...

, عشق گاهی ...مشق های کودکیستحس بودن با خدا در سادگیستعشق گا...

وای اگر یکشب برایت من بمیرم، زندگیستبازوانت را درآغوشم بگیرم...

اعتماد پارت|۹۳|

پارت ۲ویو ا.ت با صدای زنگ گوشیم از خواب بلند شدم زنگ گوشی رو...

I'm not jealous part 2چند باری به سعول اومده بودم ولی اینکه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط