{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیروز با یه دسته گل اومده بود دیدنم,با یه نگاه مهربون...

دیروز با یه دسته گل اومده بود دیدنم,با یه نگاه مهربون...
همون نگاهی که سالها آرزوشو داشتم و از من دریغ میکرد..
گریه میکرد و میگفت : دلش برام تنگ شده..
خواستم اشکاشو پاک کنم,اما نشد...
فقط نگاش کردم..
وقتی که رفت...
سنگ قبرم از اشکاش خیس شده بود..
دیدگاه ها (۶)

" خرابم.." " خراب..!"به اندازه ی پلیسی که. " متهمش....

حاصل عمر من سه سخن بیش نبود..!! خام بودم , پخته شدم , سوخ...

من,تو,ما.. یادت هست?! تموم شد. حالاتو,ا...

اگه تا آخر عمرت تنها موندی عیبی نداره..فقطنذار بجایی برسی که...

part58. . کنار تخت یونجون نشسته بود و دستاشو گرفته بود و پیش...

تکپارتی نامجون کریسمس داشتم برای شب کریسمس آماده میشدم که جش...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 99・⁠]⁠ᕗ  تو راهرو داشتم شنلم...

پارت۸که جونگکوک با گریه از خواب بیدار شد و محکم یوری رو بغل ...

#in_your_eyes part_85ویو کایلایک روز از مرخص شدنم گذشته بود....

#درخواستی پارت ۴که یه سنگ محکم خورد توی سر ات...اما.. هیچکس ...

چندپارتی:وقتی دوستت داره و...pt²(end) به خودم اومدم و دیدم و...

#عشق_سمی #پارت_سوم(این رمان فیکشن و فیک است و ربطی به دنیای ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط