{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیروز با یه دسته گل اومده بود به دیدنم با یه نگاه مهربون

دیروز با یه دسته گل اومده بود به دیدنم با یه نگاه مهربون همون نگاهی که سالها ارزوشو داشتم و ازم دریغ میکرد گریه کرد و گفت دلش برام تنگ شده ولی من فقط نگاهش کردم...وقتی رفت سنگ قبرم از اشکاش خیس شده بود:-(
دیدگاه ها (۱)

خخخخخخخخ

من لایک میخوام

شبها وقتی می خوای بخوابی میبینی کسی رو نداری که بهت فکر کنه ...

سناریو ریندو

تکپارتی نامجون کریسمس داشتم برای شب کریسمس آماده میشدم که جش...

part58. . کنار تخت یونجون نشسته بود و دستاشو گرفته بود و پیش...

#in_your_eyes part_85ویو کایلایک روز از مرخص شدنم گذشته بود....

دوست پسر پرنده ای که دیر میاد خونه پارت ۴

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 99・⁠]⁠ᕗ  تو راهرو داشتم شنلم...

برده عمارت جئون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط