{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در خیابان‌ هایی که هرگز آمد و شد نداشت، در ساعاتی که می ‌

در خیابان‌ هایی که هرگز آمد و شد نداشت، در ساعاتی که می ‌دانستم مشغولِ کار است، در خانه‌ هایی که اصلا صاحبانِ آن‌ها را نمی‌ شناختم، همیشه منتظرش بودم...
دیدگاه ها (۱)

نه که دلتنگت شده باشم هانه!فقط می‌خواهم بگویمبه پاهایتآمدن م...

How you love yourself is how you teach others to love you.هر...

‏آدم همیشه به یه نفر احتیاج داره،که باهاش همونجوری حرف بزنه،...

اسم رمان: سایه ای که پدرم بودمعرفی: همه می‌گفتند او مردی سرد...

خانه‌ای که نباید باز می‌شدباران شدیدی می‌بارید.ات از پشت شیش...

زندگی قبل از بابام...یعنی خانه‌ای که صدای قدم‌هایش در آن می‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط