{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

《☆CALL MY DADY☆》

《☆CALL MY DADY☆》
part 6

۴ سال بعد

آنیا تو این مدت خیلی با لارا صمیمی شد و اونجا زیاد با پسرا حرف نمی زدن》

آنیا داشت با لارا حرف میزد که گوشیش زنگ خورد》

مامانش بود

مامانش گفت
_ سلام آنیا

+_ سلام مامانی چیشده

_ آنیا پدر بزرگ مرد

+_ قبل از اینکه حرفش تموم چه گفتم چیی

_ گفتم باید فردا برگردی برای خاکسپاری

+_ آااهااع بباشه (زبونش بند اومده بود

لارا گفت= منم باهات میام احتمالا تهیونگ هم بیاد ما باهات میام

+_ مرسی

_ تا منو داری غم نداری (خنده😂)

+_ (خنده😂)

تهیونگ رفت سراغ هواپیما گرفتن و اینجور چیزا

ویو آنیا

برمی گردم کره باورم نمیشه یکم برای اینکه کوک رو میبینم خوشحالم (دروغه داره از خوشحالی می ترکه) ولی اون انتخابش هاناست نه من


تهیونگ برگشت

_ سلام بچه ها همه چیز اوکی شده ولی ی مشکلی هست

لارا بدون مکث گفت=
+_ چه مشکلی

_ اینکه پرواز آنیا شب شده و پرواز منو تو صبح

+_ آنیا تو مشکلی نداری که

_ نه من خوبم لارا ایرادی نداره مشکلی نیست

+_ باشه مهم اینه حالت خوب باشه

_ (خنده😂)

+_ (خنده😂)

_ کوفت (خنده😂)

لارا رفت خوابید فردا روز بزرگیه البته پس فردا منم رفتم خوابیدم

----------------------------------------

هلو گایز اینم از پارت ۶ حمایت هاتون کم نشه هاااا
😚🎀
دیدگاه ها (۱۶)

《☆CALLMY DADY☆》part 7ویو آنیا بیدار شدم رفتم سرویس روتینمو ر...

《☆CALL MY DADY☆》part 8ویو هواپیمابا گوشی ور میرفتم و اینا یک...

《☆CALL MY DADY☆》part 5آنیا تو آمریکا خیلی بهش خوش گذشت و همه...

《☆CALL MY DADY☆》part 4ویو آنیا از خواب بیدار شدم و رفتم ی دو...

《☆CALL MY DADY☆》part 1آنیا در حال خرید بود که لارا بهش گفت=_...

《☆CALL MY DADY☆》part 3آنیا تو راه بود رسید خونه در رو باز کر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط