رمان شراب عشق
رمان شراب عشق
ارسلان صورت اشکیم رو دید اومد جلوتر وگفت:
+گریه کردی؟ برای چی؟ چی شده؟
_ارسلان ولم کن خودت خوب میدونی.
+من چه میدونم تو برای چی گریه میکنی.
_هه. میدونی تو یک آشغال عوضی هستی.
+دیانا اگر از مهمونی ناراحتی که.....
_اسم من رو نیار
+دیانا خب اون..
_ارسلان من از اون بابت ناراحت نیستم حالاهم ول کن.
+چیو ولکن. بگو ببینم چی شده!؟
_هه. خودت خوب میدونی آقای ماشی
+ماشی؟ میدونیکه فامیلی خودتم هست.
_ماشی فقط برای توعه فهمیدی من کاشی هستم.
+باشه. ولی باید بگی چیشده
_خیلی دوست داری بدون آقای ماشی؟
+آره.
_باشه.
..........
ارسلان صورت اشکیم رو دید اومد جلوتر وگفت:
+گریه کردی؟ برای چی؟ چی شده؟
_ارسلان ولم کن خودت خوب میدونی.
+من چه میدونم تو برای چی گریه میکنی.
_هه. میدونی تو یک آشغال عوضی هستی.
+دیانا اگر از مهمونی ناراحتی که.....
_اسم من رو نیار
+دیانا خب اون..
_ارسلان من از اون بابت ناراحت نیستم حالاهم ول کن.
+چیو ولکن. بگو ببینم چی شده!؟
_هه. خودت خوب میدونی آقای ماشی
+ماشی؟ میدونیکه فامیلی خودتم هست.
_ماشی فقط برای توعه فهمیدی من کاشی هستم.
+باشه. ولی باید بگی چیشده
_خیلی دوست داری بدون آقای ماشی؟
+آره.
_باشه.
..........
- ۵.۲k
- ۲۷ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط