{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ²⁵.

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ²⁵.
..𝑐𝒉𝑎𝑠𝑒..
~𝖈𝖍𝖆𝖘𝖊~



_ سلام!

چند دقیقه با حرف دختر سکوت افتاد.
بعد ناگهان صدای خنده‌ی حرصی پسر بلند شد، همچنان خیره به نگاه دختر کمی روی کاناپه جابجا شد و با صدای خشداری لب زد:

_ نمیخوای بری؟

دختر آب دهنش رو بی صدا قورت داد و با کمی تعلل پرسید:

_ نمیخوای بپرسی چرا اینجام..با این وضع؟

نگاه جیمین با حرفش سمت موهای شلخته، قیافه ای آشفته که نشان از تازه از خواب بیدار شدنش میداد و لباس خوابش خزید.
انکار نمیکرد اگه میگفت براش سوال نشده چرا با همچین وضعیتی نفس زنان جلوی در خونه اش داشت با مشت در خونه اش رو میشکست‌.
اما تصمیم گرفت چیزی نپرسه:

_ مسائل تو ربطی به من نداره..حالا که آبت رو خوردی میتونی بری.

جِما با تعجب بهش زل زد و دستش به پشت گردنش کشید:

_ تو..ازم متنفری جیمینا؟

پسر با اخم نگاهش رو تنگ کرد:

_ فکر نمیکنم انقدر صمیمی باشیم که اونجوری صدام کنی.

دختر برای تفهیم سر تکون داد و حرفش رو ادامه داد:

_ جوابم رو ندادی...ازم متنفری؟

_ چرا؟ مگه کاری کردی؟

جِما با این حرف فورا نیم خیز شد:

_ پ..پس اگه متنفر نیستی چرا همچین رفتاری باهام داری؟!

_ انتظار نداری که با غریبه ها صمیمانه رفتار کنم؟

جیمین به سردی لب زد و جِما بیشتر از قبل به این فکر کرد که نزدیک شدن به این پسر بی احساس و خشک غیر ممکنه!

_ فکنم چاره ای برام نزاشتی.

زیر لب با خودش پچ پچ کرد و بی توجه به نگاه خنثی پسر از جاش بلند شد و سمت کاناپه ای که پسر روش نشسته بود رفت و مقابلش دست به کمر ایستاد و با چهره‌ی اخم آلود توپید:

_ تحمل این قیافه اخمالودت رو ندارم!

_ چی؟

همچنان دست به کمر سمت صورت جیمین خم شد و با فاصله‌ی کمی ازش به چشمای قهوه‌ای خوشگلش خیره شد.
برای بار صدم اعتراف میکرد چشماش بیش از حد زیبان!
ناخواسته لبخندی زد و خیره به چشماش آروم لب زد:

_ سه ماه ازت فرصت میخوام.

جیمین کمی گیج شده مردمک هاش رو ثابت روی چشمای دختر نگه داشت و لب باز کرد:

_ چه فرصتی؟

دختر نفس عمیقی کشید، انگار هنوز مطمعن نبود میخواد درخواستش رو بگه یا نه.
لبخندش رو کمی محو کرد و گفت:

_ سه ماه بهم فرصت بده تا تورو عاشق خودم بکنم!


ادامه دارد...

بالاخره از زنجیر امتحانات آزاد شدم😂
دلم براتون تنگ شده بود خانومی های خوشگلم
با حمایت هاتون انرژی بدید♡
دیدگاه ها (۵)

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ²⁴...𝑐𝒉𝑎𝑠𝑒..~𝖈𝖍𝖆𝖘𝖊~( دو هفته بعد)نفس‌های بریده، سکوت س...

سلام عشقای من حالتون چطوره...متاسفم که هنوز نمیتونم پارت بزا...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ²⁰...𝑐𝒉𝑎𝑠𝑒..~𝖈𝖍𝖆𝖘𝖊~هر دو کمی ساکت بودن که این سکوت توس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط