{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ²⁹.

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ²⁹.
𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒.
.𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮.


با تعجب به صورت عرق کرده و حالت بیهوشش خیره شد و با اخم صداش کرد:

_ هی..

نگاهی به شیشه‌ی داخل دستش که کم مونده از بین انگشتاش لیز بخوره و بیوفته انداخت و با گرفتن شیشه از دست دختر اونو روی میز گذاشت و دوباره گفت:

_ هی..میا چت شد یهو؟

با نشنیدن جوابی ابروهاش بیشتر در هم رفت و با قلاب کردن دستش زیر زانوهاش و با تکیه دادن دست دیگه اش به کمرش به راحتی دختر رو بلند کرد و بغل گرفت:

_ وقتی ضرفیت نداری چرا الکل میخوری.

سری از تاسف تکون داد و قدم هاش رو بلند برداشت و از اتاق مخفی بیرون رفت.
پله هارو طی کرد و سمت اتاق میا رفت و به سختی بازش کرد و با پاش در رو هل داد و بالافاصله داخل رفت.

آروم سمت تخت رفت و روی تخت گذاشتش و با برداشتن ملافه کرم رنگ آروم تا زیر شونه هاش کشید و خواست ازش فاصله بگیره که ناگهان مچ دستش توسط میا گرفته شد.

نگاهش رو به پلک های همچنان بسته اش دوخت و خواست دستش رو پس بزنه که لب های بی حال دختر از هم باز شد:

_ ما..مان...تنهام نزار

تهیونگ ابرو بالا انداخت و به حرفای درهمش گوش سپرد:

_ تنهام..نزار مامان.‌...تقصیره منه...همش..تقصیره منه

مادرش ترکش کرده بود؟ چرا؟ چی تقصیر میا بود؟
با کمی کنجکاوی گوشش رو سمت لب های دختر برد تا بیشتر زمزمه های محوش رو بشنوه:

_ ما..مان....من با یه..عوضیِ بی احساس...ازدواج کردم‌.


تهیونگ لحظه‌ای پلک نزد.

نگاهش میان صورت رنگ‌پریده‌ی میا و دست کوچکی که محکم مچش را گرفته بود، سرگردان ماند.

« یه عوضی بی احساس»

جمله مثل خاری زیر پوستش نشست:

_ تو هیچی نمیدونی پرنسس.

خواست دستش رو از میان انگشتای دختر بیرون بکشد، اما میا با همان حال نیمه‌ بیهوش، محکم‌تر چنگ زد:

_ نرو...

صدایش آن‌قدر آرام بود که بیشتر به التماس نزدیک بود:

_ لطفاً... دیگه نرو...

تهیونگ برای چند ثانیه فقط نگاهش کرد.
بعد آهی کوتاه کشید و بی‌اختیار روی لبه‌ی تخت نشست:

_ مست که می‌شی... زیادی حرف می‌زنی.

میا انگار اصلاً صداش رو نشنیده باشه، با پلک‌های بسته زیر لب هذیان گفت:

_ من... نمی‌خواستم... هیچ‌وقت نمی‌خواستم..

بقیه‌ی جمله میان نفس‌های نامنظمش گم شد.


ادامه دارد...
حمایت یادتون نره
دیدگاه ها (۷)

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³⁰. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮.تهیونگ نگاهش رو ا...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ²⁸. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮. میا با چشم‌های ...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ²⁵...𝑐𝒉𝑎𝑠𝑒..~𝖈𝖍𝖆𝖘𝖊~_ سلام!چند دقیقه با حرف دختر سکوت ا...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ¹⁸. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮. نفس‌هاش تندتر و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط