شعر....
شعر....
در من سکوت کرده
میان ترانه نفس می کشم
وقاصدکی تمام آرزویم را می دزد
و مرا به شب نشینی بی رویا عادت میدهد
غزلی میخوانم فالی ،یک جرعه شعر
خودم را میهمان می کنم
و تمام من میرقصد با رد پنهان نگاهت،
تو در شعرهایم هستی
در خمار واژه های دلتنگی
و پنهان از ندامت بوسه هایم
شعرهایم را می بلعی...!
در من سکوت کرده
میان ترانه نفس می کشم
وقاصدکی تمام آرزویم را می دزد
و مرا به شب نشینی بی رویا عادت میدهد
غزلی میخوانم فالی ،یک جرعه شعر
خودم را میهمان می کنم
و تمام من میرقصد با رد پنهان نگاهت،
تو در شعرهایم هستی
در خمار واژه های دلتنگی
و پنهان از ندامت بوسه هایم
شعرهایم را می بلعی...!
- ۳.۱k
- ۱۰ مرداد ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط