{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دو تا گنجشک بودن

دو تا گنجشک بودن
یکی داخل اتاق
یکی بیرون اتاق ، پشت شیشه
گنجشک کوچولو از پشت شیشه گفت:
من همیشه باهات میمونم...
قول میدم !
و گنجشک توی اتاق فقط نگاهش کرد...
گنجشک کوچولو بارها گفت:
با همه ی وجود "عاشقتم" !
اما گنجشک توی اتاق باز هم فقط نگاش می کرد..!
تا اینکه یه روز گنجشک کوچولوی پشتِ شیشه
"یخ زد"
اون هیچوقت نفهمید ...
گنجشک توی اتاق"چوبی" بود.
يادمان باشد قبل از دل بستن به كسي و قبل از هر عهد و پيماني شخص مقابل خود را تا جاي ممكن بشناسيم .

شب بخیر دوستان
دیدگاه ها (۸)

در سرهای بچه داری پارت ۸

𝐀 𝐒𝐭𝐫𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫 𝐂𝐚𝐥𝐥𝐞𝐝 𝐚 𝐅𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝𝐏𝐚𝐫𝐭𝟖𝟐ناگهان یکی از انگشتای ات تکو...

وارث سایه‌ها — پارت ۱۱صدای باران روی شیشه‌های بلند عمارت می‌...

در خواستی یاندره از کازوتورا

صدای تیراندازی تمام عمارت را پر کرده بود.اعضا با افراد روس د...

### پارت ۵: طوفان در اتاق کارسرمای اتاق کار جونگ‌کوک، با ورو...

پارت ۱۰: پناهگاهِ شیشه‌ایصدایِ ضربه‌ها به در، انگار از یه دن...

^♤قانون خشونت♤^...Part¹¹...**[ادامه‌ی همان شب — عمارت مین یو...

★US....در حالی که صدای کفش‌های پاشنه‌بلندش توی پاساژ میپیچید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط