{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان دخترای شیطون

رمان دخترای شیطون
پارت_۶۶

من:ولم‌کن ارسن ولم‌کن خستم کردییی چرا دست از سرم بر نمیداری ۱سال بش نبود که من زجر نبودنتو کشیدم باز اومدی که چی بشه هان که چی بشه چرا این همه سعی داری بیای سمتم بابا ادم تا چه حد اخه جا داره
ارسن تو منو تو سنی که تازه داشتم میفهمیدم عاشق شدن یعنی چی نابود کردی ارسنننن ولم کن جون هر کی دوست داری ولم کن این همه دختر ریخته تو این خراب شده چرا من
این حرفارو با هق هق میگفتم
ارسن:ریحانه
من:ریحانه مرد ارسن ریحانه مردددد تو از یه مرده چی میخوایییییی اخه ولم کن برو پی کارت
گوشیو قطع کردم که دوباره تو دستم لرزید
فکر کردم ارسنه ولی راشا بود
صدامو صاف کردم که نفهمه
من:جانم داداش
راشا:کجایی عزیز داداش
من:چ..چیزه من تو بیمارستانم
راشا:بیمارستان؟بیمارستان برای چی اخه
من:دوستم تصادف کرده اومدم پیشش
راشا:پس چرا صدای ماشین میاد
من:خوب تو حیاط بیمارستانم
راشا:تو این بارون اومدی تو حیاط برو تو ببینم
من:باشه کاری نداری داداش
راشا:نه خدافظ
من:خدافظ
اشکام روون شد رو گونم
به گوشیم خیره شدم
من:اخه وو که میدونی دوستات ادم نیستن چرا میزاریشون سر راهه من اخه پرا
ای خدااااا خستم خستهههههه
با هق هق بلند شدم رفتم سر پارک که یه ماشین پیچید جلوم
از ترس پاهام چسبیده بود رو زمین
نمیدونستم چکار کنم
اصلا انگار پاهام چسبیده بود روی زمین دستمو کشید که بکشه تو ماشین
که تازه به خودم اومدم
اومدم در برم
که یه دستمال جلوی بینیم قرار گرفت
هر چقدر تلاش کردم نتونستم فرار کنم
که یهو چشمام تار شد و هیچی نفهمیدم
~~~رها~~~
من:وای ارمان داره بارون میاد
ارمان:خوب بیاد
من:چجوری بریم خرید بعدشم مغنعه بد نیست؟
ارمان:وایسا
ماشینو گوشه ی خیابون پارک کرد برگشت از صندلی عقب یه ساک کوچولو که روش پر از پوشال بود
ارمان:بگیرش
ساکو گرفتم پوشالاشو کنار زدم دیدم یه شال حریر مشکیه
اوردمش بیرون
من:وای مرسی ارمان چه ناره
ارمان:خ..خواهش میکنم
مم:اون وقت این کادو برایه چیه؟
ارمان اب دهنشو قورت داد
درحالی که دستشو به پشت گردنش میکشید گفا
ارمان:برای قدردانی
من:قدرانیه چی؟
ارمان:هم گروه خوب و هم دانشگام و اینا دیگ
یه نگا بهش کردم که یعنی خر خودتی
ارمان:چرا اینجوری نگاه میکنی
من:جوری نگات نمیکنم دستت درد نکنه خیلی قشنگه
بدون توجه بهش مغنعمو برداشتم کلیپسمو باز کردم
اخیششش یه دست تو موهام کشیدم از تو کولم کیف لوازم ارایشمو در اوردم اینه کوچولومن در اوردم یه ریمل و یه رژ زدم کیف لوازم ارایشمو گذاشتم تو کولم داشتم کولمو میزاشتم صندلی عقب‌
که دیدم داره با تعجب نگام میکنه
ارمان:راحتی شما
من:کاملا
یه دست کشیدم تو موهام شالمم سرم کردم
من:کلیپسمو میزارم تو داشبرد خاستیم برگردیم برش میدارم
دیدگاه ها (۱)

ماهِ لورنزو 🌙🥀پارت 3 *لورا*گوشی رو برداشتم و با دستای لرزون ...

پارت ۲داشت بهش تجاوز میکرد..سریع اصلحمو دراوردم و یه تیر خال...

(دلداده) ویو جونگکوک ساعت ۱ بود پس پاشدم رفتم حموم و لباسام ...

رمان سوم پارت بیست و یکم 😐در کمال تعجب ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙...

رومان عشق پنهانی (پارت11)

رمان تهیونگ

پارت ۲

My idol

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط