{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این قلب طوفانی

این قلب طوفانی
دراین روزگارسخت
بااین سرنوشت نامراد
دلش آرامش می خواهد
آرامشی رویایی
آرامشی شبیه تو
وقتی که سرم را به سینه ات می فشاری
موهایم را نوازش میکنی
وباهربوسه
دوستت دارم را برایم زمزمه میکنی
دیدگاه ها (۱)

مردی نزد پزشک رفت و از غم بزرگی که در دل داشت گفت ، دکتر بر...

نرم نرمک میرسد اینک بهار خوش به حال روزگار... ای دریغ از تو ...

چشمانم را به چشمانت قفل می زنم‎ انگشتانم را به انگشتانت‎ حال...

تو را دوست دارم نمی‌خواهم تو را به آب یا به باد ارتباط دهم ب...

دلم وقتی که می گیرد تو می آیی به دیدارمبه من آهسته می گویی "...

پارت سوم_جایی میان ما تهیونگ تا صبح نتوانست بخوابد.حرف‌های م...

سفید و سیاه# قسمت ۳۳: «نامه» 🤍🖤آتسوشی صبح بیدار میشه و میبین...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش سوم_ بلند می‌شود و دستم را می‌گیرد دمپایی ...

سناریو تهیونگ

حدود یک ساعت گذشته بود. من در کنار تخت دخترمان نشسته بودم و ...

سناریو تهیونگ

دنیا برایش متوقف شد.لب‌هایش لرزید.— «نه...»صدایش شکست.— «نه،...

dark life = 38

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط