{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

برایش نوشتم

برایش نوشتم:
جانم!
نفس میکشم هنوز و
امیدی به زنده ماندنم هست
بیا!
بیا و همه چیز را از نو شروع کنیم
اینجا هوای بدونِ تو
خفه ام میکند...
پیغامم را دید
لبخندی زد و چه تلخ
همه چیز را "تکذیب"کرد
رفت!

95/11/11
دیدگاه ها (۷)

بترس از کسی که مختصات تو را میداند ...هندسه روحت را میشناسد،...

گویی "دوست داشتن"با من قهر کرده استپشتش را کرده به من و هر چ...

اجازه میدهی آرزویت کنم؟ من از خیرِ در آغوش گرفتنت گذشتم... ب...

چیزی را بهانه کن برگرد؛وانمود کن آمدی دنبال آن شال مشکییا نه...

نه خنده از تو بی خبر موند نه گریه دردمو دوا کردنفس نفس به سی...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۴۹۷صدايي زدم. همونجور چشم بست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط