علامت ا/ت:○

علامت ا/ت:○
علامت دیگران:_
#سکوت_سرخ_پارت_چهارم

به عنوان کسی که بیش از پنج سال کنار انسان ها زندگی کرده خوب اخلاقیات و رفتار های اونا تو همچین شرایطی رو یاد گرفته بود...!
ا/ت نفس عمیقی کشید طوری که انگار میخواست با اون نفس بغضی که مثل سنگ راه گلوش رو بسته بود رو از بین ببره...
سرش رو بالا آورد و با چشمایی که از اشک براق بود به استادش نگاه کرد و با صدایی آروم گفت:"فقط...فقط یه مشکل خانوادگی بود! فکر کنم من زیادی درموردش حساس شدم چیز خاصی نیست استاد، شما نگران نباشید."
_مطمئنی؟! لازم نیست بخاطر اینکه از این مکالمه فرار کنی بخوای پنهانش کنی.
○نه‌نه استاد، واقعا میگم. ممنونم که توجه کردین.
مینهو نفس عمیقی کشید و همینطور که بیرونش میداد گفت:" به هر حال، اگه کمکی از دستم برمیاد، خوشحال میشم...!"
دختر بعد از تشکری آروم، دوبار به استادش تعظیم کرد و از در کلاس بیرون رفت...
مینهو تو اون کلاس سرد و خالی تنها موند کاری نداشت که انجام بده برای همین رفت و دوباره پشت میزش نشست...
سرشو بین دستاش گرفت و چشماش رو بست.
چهره اون دختر، گفت‌وگوی چند دقیقه پیششون، اون صدایی که مشخص بود هنوز بغض داره...
همه اینا تو سرش می‌چرخید نمیدونست چرا اما ناراحتی اون دختر براش مهم بود نمیخواست ناراحت باشه اما از طرفی هم دلش نمی‌خواست اونو اذیت کنه...!
-----------------------------------------
بعد از اینکه ا/ت مکالمه با استادش رو تموم کرد و از کلاس بیرون رفت، بدون توجه به بچه‌هایی که دنبالش میومدن تا بخوان باهاش حرف بزنن، زود از دانشگاه خارج شد و به سمتِ راهِ خونه قدم برداشت.
اون دختر قدم زدن رو دوست داشت؛ چون میتونست بدون مزاحمتِ کسی به موضوعاتِ روزش فکر کنه و تصمیماتی بگیره که باعث آرامشش بشه.
همون‌طور که داشت قدم میزد ناگهان صدای بلند رعد و برق تو دل آسمون چرخید..
اون میدید که بقیه چطور سریع قدم برمیدارن تا جایی پناه بگیرن و بیشتر از این خیس نشن اما ا.ت...اون دختر بدون توجه به دیگران زیر بارون قدم برمیداشت و از برخورد قطره های کوچیک آب با صورتش لذت میبرد...
بعد از کمی قدم زدن و راه رفتن بلاخره به خونه‌شون رسید...
خونه ای که مطمئن بود به محض پا گذاشتن به داخلش قراره دوباره سرزنش بشه و حرفایی رو بشنوه که حتی قلب سنگ رو هم خورد می‌کنه...
ادامه دارد...
#lily
#yuji
دیدگاه ها (۰)

پارت اول | «استاد کیم»صدای زنگ دانشگاه که در راهرو پیچید، با...

⚠️عکس عوض شده⚠️P27عروس فراری تا وقتی ا/ت بخواد حرفش رو تموم ...

سناریو سانزو پارت 5

𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟑 | وقتی یک نفر طرف تو می‌ایستدچند هفته گذشت.دوستی آنها...

موضوع: عضو هشتم بیشتر وقتا کابوس میبین و ولی به اعضا نمیگه ...

جونگ‌کوک دوباره سوت زد.جونگ‌کوک: همه سر جای خودشون. از اول.ا...

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃 𝟸 | هم‌کلاسیِ مزاحمسه روز از شروع دانشگاه گذشته ب...

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 2 | اولین روز دانشگاهصبح سئول با صدای زنگ گوشی...

سناریو خط قرمز پارت ۳

Forbidden love⑤دو ماه بعدرینا: ا/تا/ت: جانمرینا: امروز با اس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط