{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

علامت ا/ت:○

علامت ا/ت:○
علامت دیگران:_
#سکوت_سرخ_پارت_ششم

بدون توجه به حرفای مامانش به سمت اتاقش قدم برداشت...
زمانی که رسید بی مقدمه خودشو انداخت رو تخت.
الان باید چیکار میکرد؟
گریه میکرد؟
فکر نکنم چون دیگه بقدری به حرفای مامانش و دیگران عادت کرده بود که اگر یروز اون حرفا رو نمیشنید روزش شب نمیشد!
همون‌طور که رو تختش خوابیده بود داشت دنبال راهی برای حل مشکلش میگشت...
درِ کمدش رو باز کرد و صندوقچه‌ای که مدت‌ها درش قفل بود رو بیرون آورد.
کلید اون صندوقچه، انقدر براش مهم بود که همه‌جا اون رو با خودش حمل میکرد.
درش رو باز کرد و ورقه‌ای که روی همه‌ی وسایل قرار داشت رو برداشت.
لحظه‌ای چشماش رو بست تا خودش رو برای چیزی که قرار بود دوباره ببینه و در راستاش، هزاران چیز دیگه به یادش بیاد آماده کنه.
نفس عمیقی کشید و تایِ کاغذ رو باز کرد و نگاهی به داخلش انداخت.
خط خودش، با اثراتی از اشک روش، به همراه امضای مامان‌بزرگش در آخرِ نوشته‌ها.
اون برگه، وصیت‌نامه‌ای بود که نشون میداد ۹۰ درصد اموال و سهام مامان‌بزرگ، به ا/ت بخشیده شده و برای بچه‌هاش، فقط و فقط ۱۰ درصد باقی مونده!
نزدیک دوسال بود که اون این موضوع رو پیش خودش نگه داشته بود و به هیچکس درموردش نگفته بود!
میشه گفت دلیل نفرت مامانش و اطرافیانش ازش همین موضوع بود...
سال ها بود که همچین چیز مهمی رو تو قلبش نگه داشته بود، سالها بود که بخاطر همین موضوع از طرف دیگران تحقیر و سرزنش میشد...!
اون دختر تحمل بالایی داشت که تا اینجا دووم آورده بود، قطعا هرکس دیگه ای بود تاحالا بار ها دست به خودکشی زده بود اما ا.ت اینکار نکرده بود حتی یبار!
اون دختر زنده مونده بود تا هرسال یاد و خاطر مادربزرگش رو زنده کنه و براش مراسم بگیره...
شاید دلیل اصلی که مادربزرگ ۹۰ درصد اموالش رو به اسم تنها نوه دختریش زده بود همین بوده باشه.
کسی چه میدونه؟...
ادامه دارد...
#lily
#yuji
( دوستان یوجیو ایگ نکنید اونم داره زحمت میکشه! )
دیدگاه ها (۲)

علامت ا/ت:○علامت دیگران:_#سکوت_سرخ_پارت_پنجم بعد از نفس عمیق...

علامت ا/ت:○ علامت دیگران:_ #سکوت_سرخ_پارت_چهارم به عنوان ک...

Crimson silence (p6)

Crimson silence (p5)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط