پارت ۲۱
پارت ۲۱
جرقه ای کوچک و نوری آبی، اتش کوچکی از بین دریچه ی کپسول روی گاز مایع ایجاد شد.
بلافاصله با رد خیسی پایین رفت، مثل نرمی قبل از طوفان.
اتش قبل از انفجار.
و ساسکه و ناروتو اصلا حواسشان نبود، درگیر دعوای خودشان بودند.
ناروتو مثل تارزان از جنگل فرار کرده شانه ی ساسکه را گاز گرفت:"دهنتو..."
ساسکه لب پایینش را گاز گرفت تا از درد داد نزند. اخرین چیزی که نیاز داشت این بود که جیرایا بیاید پایین و بوم، بدبخت میشد.
باید همینجا یجوری ناروتو را میپیچاند. بعد هم شاید او را با خودش میبرد؟ نمیدانست.
اولین کاری که کرد سعی کرد او را از خودش جدا کند:"مگه سگی گاز میگیر-"
ولی با سفت تر شدن فک ناروتو او مجبور شد واقعا یک فکری بکند:"ببین خودت خواستی"
و انگشت هایش را محکم فرو کرد توی شکم ناروتو، زیر معده اش.
ناروتو یک لحظه نفسش را کشید تو و چشم هایش گشاد شد:"هااه! پدسگ ولم کن."
انها رسما داشتند روی زمین روی زانوهایشان دعوا میکردند، از بس درگیر کشیدن و زدن هم شده بودند که یادشان رفته بود دوباره میتوانند بایستند.
ناروتو استخوان لبه ی مشتش را زد توی پیشانی ساسکه، سعی کرد با دست دیگرش انگشت های او را بگیرد.
و اتش کوچک، هر ثانیه پایین تر میامد.
فقط کمی پایین تر و بعد هر دوی ان ها را توی شعله هایش قورت میداد.
ساسکه یقه ی ناروتو را کشید روی صورت او و نگه داشت در حالی که سعی میکرد درد پیشانی اش را نادیده بگیرد:"خفه شو دیگه چقد داد میزنی ناروتو."
ناروتو شروع کرد به چنگ زدن به پارچه.
N:"نمیبینم، کور شدمم."
و به هر طرفی که میتوانست مشت میزد، که در واقع هوا بود:"بیا جلو ببینم ساسکه، الکی که ور دست جیرایا تمرین نکردم."
و بالاخره توانست سرش را از توی یقه ی پیراهنش بیاورد بیرون.
به ساسکه نگاه کرد.
ساسکه هم به ناروتو نگاه کرد.
ناروتو روی زانوهایش نشسته بود، پاهایش باز بودند. و پاهای ساسکه دقیقا از بین انها رد شده بود، روی زمین نشسته بود.
و صحنه تقریبا جوری بنظر میرسید که انگار ناروتو روی ران های ساسکه نشسته.
دو سه ثانیه ی دیگر به هم نگاه کردند.
ناروتو در حالی که دست هایش هنوز روی یقه اش مشت شده بود و ان را نگه داشته بود، ساسکه هم تقریبا دوباره مشتش را بالا اورده بود که او را بزند ولی نیمه راه خشک شده بود.
بعد ناگهان متوجه چیزی شدند.
زیر زمین
به طرز عجیبی
روشن شده بود.
فضا دیگر تاریک نبود و ان لحظه؟ ناروتو و ساسکه سرشان را چرخاندند سمت راست.
و با یک کپسول سوزان مواجه شدند که صدای 'سسسس' مانندش مثل بمب ساعتی بود.
چشم هایشان گشاد شد.
N,Sa:" عا عو."
●
جیرایا حسابی خودش را زیر پتویش راحت کرده بود و با کلی ذوق و شوق داشت به اسکرین لپ تاپش نگاه میکرد.
نور ابی صفحه اتاق تاریک را پر کرده بود و جیرایا روبروی ان تا جایی که میتوانست پام کورن میچپاند توی دهانش:"یس یس یسسس!"
آرم فیلم های زارتان زورتانی روی صفحه روشن شد.
°هشدار°
چشم های جیرایا با دیدن ان کلمه تا ته برق زدند:"وای اخ جووون!"
°این فیلم حاوی صحنه های دلخراش و غیر اخلاقی میباشد.
مشاهده ی این نوع محتوا ممکن است فرد را با الگو های رفتاری مشکل زا همراه کند.
لطفا قبل از تماشای فیلم، به رده ی سنی خود توجه فرمایید°
جیرایا اصلا هشدار را نخواند، فقط زد جلو.
صحنه باز شد و اولین تصویر، سایه ی یک زن و مرد از پشت پرده های حمام بود.
جیرایا با عجله یک مشت دیگر پاپ کورن چپاند توی دهانش:"وای هیچی اندازه نصف شب دیدنش حال نمیده."
ولی به محض اینکه مرد بازیگر میخواست پرده ی حمام را کنار بزند، صدای 'بوم!' شدیدی از زیر زمین بلند شد.
در حدی که تخت جیرایا لرزید و کل کاسه ی پاپ کورنش ریخت زمین.
داد جیرایا درامد. او میدانست اینجور کارها کار کیست:"نااااروووتوووووو!"
______________
جیرایا بنظرم اگه بری تو زیر زمینو نگاه کنی صحنه های بهتر از اون فیلمه میبینی.🎀
جرقه ای کوچک و نوری آبی، اتش کوچکی از بین دریچه ی کپسول روی گاز مایع ایجاد شد.
بلافاصله با رد خیسی پایین رفت، مثل نرمی قبل از طوفان.
اتش قبل از انفجار.
و ساسکه و ناروتو اصلا حواسشان نبود، درگیر دعوای خودشان بودند.
ناروتو مثل تارزان از جنگل فرار کرده شانه ی ساسکه را گاز گرفت:"دهنتو..."
ساسکه لب پایینش را گاز گرفت تا از درد داد نزند. اخرین چیزی که نیاز داشت این بود که جیرایا بیاید پایین و بوم، بدبخت میشد.
باید همینجا یجوری ناروتو را میپیچاند. بعد هم شاید او را با خودش میبرد؟ نمیدانست.
اولین کاری که کرد سعی کرد او را از خودش جدا کند:"مگه سگی گاز میگیر-"
ولی با سفت تر شدن فک ناروتو او مجبور شد واقعا یک فکری بکند:"ببین خودت خواستی"
و انگشت هایش را محکم فرو کرد توی شکم ناروتو، زیر معده اش.
ناروتو یک لحظه نفسش را کشید تو و چشم هایش گشاد شد:"هااه! پدسگ ولم کن."
انها رسما داشتند روی زمین روی زانوهایشان دعوا میکردند، از بس درگیر کشیدن و زدن هم شده بودند که یادشان رفته بود دوباره میتوانند بایستند.
ناروتو استخوان لبه ی مشتش را زد توی پیشانی ساسکه، سعی کرد با دست دیگرش انگشت های او را بگیرد.
و اتش کوچک، هر ثانیه پایین تر میامد.
فقط کمی پایین تر و بعد هر دوی ان ها را توی شعله هایش قورت میداد.
ساسکه یقه ی ناروتو را کشید روی صورت او و نگه داشت در حالی که سعی میکرد درد پیشانی اش را نادیده بگیرد:"خفه شو دیگه چقد داد میزنی ناروتو."
ناروتو شروع کرد به چنگ زدن به پارچه.
N:"نمیبینم، کور شدمم."
و به هر طرفی که میتوانست مشت میزد، که در واقع هوا بود:"بیا جلو ببینم ساسکه، الکی که ور دست جیرایا تمرین نکردم."
و بالاخره توانست سرش را از توی یقه ی پیراهنش بیاورد بیرون.
به ساسکه نگاه کرد.
ساسکه هم به ناروتو نگاه کرد.
ناروتو روی زانوهایش نشسته بود، پاهایش باز بودند. و پاهای ساسکه دقیقا از بین انها رد شده بود، روی زمین نشسته بود.
و صحنه تقریبا جوری بنظر میرسید که انگار ناروتو روی ران های ساسکه نشسته.
دو سه ثانیه ی دیگر به هم نگاه کردند.
ناروتو در حالی که دست هایش هنوز روی یقه اش مشت شده بود و ان را نگه داشته بود، ساسکه هم تقریبا دوباره مشتش را بالا اورده بود که او را بزند ولی نیمه راه خشک شده بود.
بعد ناگهان متوجه چیزی شدند.
زیر زمین
به طرز عجیبی
روشن شده بود.
فضا دیگر تاریک نبود و ان لحظه؟ ناروتو و ساسکه سرشان را چرخاندند سمت راست.
و با یک کپسول سوزان مواجه شدند که صدای 'سسسس' مانندش مثل بمب ساعتی بود.
چشم هایشان گشاد شد.
N,Sa:" عا عو."
●
جیرایا حسابی خودش را زیر پتویش راحت کرده بود و با کلی ذوق و شوق داشت به اسکرین لپ تاپش نگاه میکرد.
نور ابی صفحه اتاق تاریک را پر کرده بود و جیرایا روبروی ان تا جایی که میتوانست پام کورن میچپاند توی دهانش:"یس یس یسسس!"
آرم فیلم های زارتان زورتانی روی صفحه روشن شد.
°هشدار°
چشم های جیرایا با دیدن ان کلمه تا ته برق زدند:"وای اخ جووون!"
°این فیلم حاوی صحنه های دلخراش و غیر اخلاقی میباشد.
مشاهده ی این نوع محتوا ممکن است فرد را با الگو های رفتاری مشکل زا همراه کند.
لطفا قبل از تماشای فیلم، به رده ی سنی خود توجه فرمایید°
جیرایا اصلا هشدار را نخواند، فقط زد جلو.
صحنه باز شد و اولین تصویر، سایه ی یک زن و مرد از پشت پرده های حمام بود.
جیرایا با عجله یک مشت دیگر پاپ کورن چپاند توی دهانش:"وای هیچی اندازه نصف شب دیدنش حال نمیده."
ولی به محض اینکه مرد بازیگر میخواست پرده ی حمام را کنار بزند، صدای 'بوم!' شدیدی از زیر زمین بلند شد.
در حدی که تخت جیرایا لرزید و کل کاسه ی پاپ کورنش ریخت زمین.
داد جیرایا درامد. او میدانست اینجور کارها کار کیست:"نااااروووتوووووو!"
______________
جیرایا بنظرم اگه بری تو زیر زمینو نگاه کنی صحنه های بهتر از اون فیلمه میبینی.🎀
- ۸۴۹
- ۱۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط