{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بقیش

بقیش

او رو به اوبیتو که داشت توی چمدان را میگشت گفت.
اوبیتو سرش را تکان داد:"اصن حرفشو نزن. کدوم اوسکلی تو اون بارون برمیگرده خونه؟"
یک تی شرت لیمویی رنگ از توی چمدانش کشید بیرون که رویش دوتا عکس لیمو داشت. به انگلیسی رویش نوشته بود 'اخر هفته ی خوش'.
کاکاشی چشم هایش را تنگ کرد:"اون که زنونه س."
اوبیتو مسخره کرد:"چه زنونه ای مرد حسابی تابستونیه."
ولی وقتی کاکاشی دوباره از ان نگاه ها بهش انداخت مجبور شد یک لباس دیگر انتخاب کند:"چقد سختگیری تو."
K:"ببخشید که مثل تو هر پارچه ای دستم بیاد نمیپوشم."
O:"این اسمش سختگیریه."
K:"نه خیر، اسمش سلیقه س."
O:"باشه بابا. این یکی خوبه دیگه؟"
و یک بلیز استین بلند کشید بیرون. سبز یا اگر بخواهیم رنگ شناسی کنیم فیروزه ای بود و روی سینه اش یک جیب داشت.
کاکاشی سر تکان داد:"چه عجب."
دیدگاه ها (۱۷)

پارت ۲۱جرقه ای کوچک و نوری آبی، اتش کوچکی از بین دریچه ی کپس...

پارت ۲۴ناروتو و ساسکه با هم قدم میزدند، توی باغ قصر ساسکه.ان...

پارت ۲۴اینطور نبود که کاکاشی متوجه باشد کارش چقدر خشنانه بنظ...

پارت ۲۳مردم همگی یکجا جمع شده بودند، مثل همیشه.کوچه های سرزم...

پارت ۲۸ زارتان زورتانش شروع شده دارم هشدار میدم☝️کاکاشی کامل...

پارت ۱۸سگ توی جادهداشت دنبالکاکاشی میگشت.جاده خالی بود. سگ س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط