بقیش
بقیش
او رو به اوبیتو که داشت توی چمدان را میگشت گفت.
اوبیتو سرش را تکان داد:"اصن حرفشو نزن. کدوم اوسکلی تو اون بارون برمیگرده خونه؟"
یک تی شرت لیمویی رنگ از توی چمدانش کشید بیرون که رویش دوتا عکس لیمو داشت. به انگلیسی رویش نوشته بود 'اخر هفته ی خوش'.
کاکاشی چشم هایش را تنگ کرد:"اون که زنونه س."
اوبیتو مسخره کرد:"چه زنونه ای مرد حسابی تابستونیه."
ولی وقتی کاکاشی دوباره از ان نگاه ها بهش انداخت مجبور شد یک لباس دیگر انتخاب کند:"چقد سختگیری تو."
K:"ببخشید که مثل تو هر پارچه ای دستم بیاد نمیپوشم."
O:"این اسمش سختگیریه."
K:"نه خیر، اسمش سلیقه س."
O:"باشه بابا. این یکی خوبه دیگه؟"
و یک بلیز استین بلند کشید بیرون. سبز یا اگر بخواهیم رنگ شناسی کنیم فیروزه ای بود و روی سینه اش یک جیب داشت.
کاکاشی سر تکان داد:"چه عجب."
او رو به اوبیتو که داشت توی چمدان را میگشت گفت.
اوبیتو سرش را تکان داد:"اصن حرفشو نزن. کدوم اوسکلی تو اون بارون برمیگرده خونه؟"
یک تی شرت لیمویی رنگ از توی چمدانش کشید بیرون که رویش دوتا عکس لیمو داشت. به انگلیسی رویش نوشته بود 'اخر هفته ی خوش'.
کاکاشی چشم هایش را تنگ کرد:"اون که زنونه س."
اوبیتو مسخره کرد:"چه زنونه ای مرد حسابی تابستونیه."
ولی وقتی کاکاشی دوباره از ان نگاه ها بهش انداخت مجبور شد یک لباس دیگر انتخاب کند:"چقد سختگیری تو."
K:"ببخشید که مثل تو هر پارچه ای دستم بیاد نمیپوشم."
O:"این اسمش سختگیریه."
K:"نه خیر، اسمش سلیقه س."
O:"باشه بابا. این یکی خوبه دیگه؟"
و یک بلیز استین بلند کشید بیرون. سبز یا اگر بخواهیم رنگ شناسی کنیم فیروزه ای بود و روی سینه اش یک جیب داشت.
کاکاشی سر تکان داد:"چه عجب."
- ۴۲۶
- ۱۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط