{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

غم ، حادثه ، تردید ، من و تنهایی

غم ، حادثه ، تردید ، من و تنهایی
یک شیشه ی می لبالب و تنهایی
من مانده کنار جاده ی خاطره ها
با یک چمدان سوز و تب و تنهایی
دیدگاه ها (۰)

گاهی همه چیز آنقدر سریع اتفاق می افتد که فرصتی برای یک خداحا...

میگویم سلام ، هیچکس جوابم را نمیدهد ، پس خدانگهدار میگویم شا...

تو همانی که دلم لک زده لبخندش را او که هرگز نتوان یافت همانن...

میترسم آخرش از این شب بیداریا،از این اشک ریختنا،از این غصه ه...

چشم پاک دختری از جمله‌ای تر مانده استچشم‌های پاکش اما خیره ب...

خانوم مدیرعاملپارت ۱۵ | جاده‌ی فرانسهصبح روز بعد، همه‌چیز بر...

خزانِ پاییزم، چقدر غم‌انگیزم... 🍂🖤انگار تمامِ برگ‌هااز شاخه‌...

دو قطب مخالف💙🧡پارت یازدهم✨️💫# قسمت ۱۱: «اردو» 🔥❄️اتوبوس دانش...

خستگی بر جانم نشسته،چشم‌هایم دیگر حتی کورسو امیدی ندارند؛ای ...

انگشت به لب مانده‌ام از قاعده عشق 😢ما یار ندیده تب معشوق کشی...

بیا امروز را آنقدر سرگرمِ دوست داشتن و #عشق ورزیدن به خودت و...

آدمی گاهی در میانه‌ی این جاده‌های بی‌سرانجام،بیش از هر چیزی ...

آدمی گاهی در میانه‌ی این جاده‌های بی‌سرانجام،بیش از هر چیزی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط