ازت متنفر نیستمp
ازت متنفر نیستم....p3
چشم های جیسونگ با حس غیرمنتظره دستهای ا.ت باز میشه...فشار دستهاش هر لحظه دور کمر و شکمش سفتتر میشدن...دستش رو روی دستهای ظریف ا.ت میزاره
-هی..چیکار میکنی ؟
ا.ت دستهاش رو به سرعت از جیسونگ دور میکنه
×ببخشید...قول دادم آروم باشم اما ايندفعه خیلی بلند بود *چند قطره اشک جلوی چشماش رو میگیرن اما به خاطر تاریکی جیسونگ نمیفهمه و فقط لرزش صداش رو متوجه میشه*
-*به طرف ا.ت برمیگرده و دستاش رو از هم فاصله میده و به آغوش دعوتش میکنه* اگه میخوای بغلم کنی اشکال نداره
ا.ت با شنیدن این حرف خودش سریع بین بازو های جیسونگ جا میده و سرش رو روی سینهش میزاره...انگشتهاش بین موهای دخترک میرن و به آرومی حرکت میکنن
×ببخشید...اوپا
-برای چی ببخشمت ؟
×توی این چند روز....خیلی رو مخت رفتم و اذیتت کردم
-آره اینکارو کردی
صورتش رو از سینهاون برمیداره و فاصله میگیره تا بتونه بهش نگاه کنه
×حالا....میشه دیگه ازم متنفر نباشی؟.
حرکت دست جیسونگ روی موهای ا.ت متوقف میشه
-م..منظورت چیه؟
×ظهر بهم گفتی که ازم متنفری...نمخولم ازم متنفر باشی
جیسونگ سر ا.ت رو دوباره به سینهش نزدیک میکنه وتوی آغوشش میگیره
-متاسفم که ناراحتت کردم...واقعا منظورم اون نبود...فقط یکم...عصبی بودم...همین
ا.ت متقابلا بغلش میکنه و از اینکه میفهمه واقعا حس جیسونگ اون نیست حالش بهتر میشه...از وقتی که اون به سمتش برگشته دیگه صدایی جز صدای اون نمیشنوه...صدای رویایی و آرامش بخش جیسونگ که با لالایی ترکیب شده بهشتیترین موسیقیه
چشم های ا.ت کمکم گرم میشه اما قبلش با چشم های خوابآلود به چشم های قهوهای جیسونگ خیره میشه
×جیسونگی...تو...دوست دختر داری؟
^ا.ت 12 سالشه و هان 17...داستان از این قراره که مامان هاشون خیلی باهم صمیمی هستن و میخوان به مسافرت برن و مامان ا.ت اون رو پیش جیسونگ میزاره تا توی این چند روز ازش مراقبت کنه^
End:)
#تکپارتی #هان #هان_جیسونگ #kpop #kpoper #skz #straykids #stay
چشم های جیسونگ با حس غیرمنتظره دستهای ا.ت باز میشه...فشار دستهاش هر لحظه دور کمر و شکمش سفتتر میشدن...دستش رو روی دستهای ظریف ا.ت میزاره
-هی..چیکار میکنی ؟
ا.ت دستهاش رو به سرعت از جیسونگ دور میکنه
×ببخشید...قول دادم آروم باشم اما ايندفعه خیلی بلند بود *چند قطره اشک جلوی چشماش رو میگیرن اما به خاطر تاریکی جیسونگ نمیفهمه و فقط لرزش صداش رو متوجه میشه*
-*به طرف ا.ت برمیگرده و دستاش رو از هم فاصله میده و به آغوش دعوتش میکنه* اگه میخوای بغلم کنی اشکال نداره
ا.ت با شنیدن این حرف خودش سریع بین بازو های جیسونگ جا میده و سرش رو روی سینهش میزاره...انگشتهاش بین موهای دخترک میرن و به آرومی حرکت میکنن
×ببخشید...اوپا
-برای چی ببخشمت ؟
×توی این چند روز....خیلی رو مخت رفتم و اذیتت کردم
-آره اینکارو کردی
صورتش رو از سینهاون برمیداره و فاصله میگیره تا بتونه بهش نگاه کنه
×حالا....میشه دیگه ازم متنفر نباشی؟.
حرکت دست جیسونگ روی موهای ا.ت متوقف میشه
-م..منظورت چیه؟
×ظهر بهم گفتی که ازم متنفری...نمخولم ازم متنفر باشی
جیسونگ سر ا.ت رو دوباره به سینهش نزدیک میکنه وتوی آغوشش میگیره
-متاسفم که ناراحتت کردم...واقعا منظورم اون نبود...فقط یکم...عصبی بودم...همین
ا.ت متقابلا بغلش میکنه و از اینکه میفهمه واقعا حس جیسونگ اون نیست حالش بهتر میشه...از وقتی که اون به سمتش برگشته دیگه صدایی جز صدای اون نمیشنوه...صدای رویایی و آرامش بخش جیسونگ که با لالایی ترکیب شده بهشتیترین موسیقیه
چشم های ا.ت کمکم گرم میشه اما قبلش با چشم های خوابآلود به چشم های قهوهای جیسونگ خیره میشه
×جیسونگی...تو...دوست دختر داری؟
^ا.ت 12 سالشه و هان 17...داستان از این قراره که مامان هاشون خیلی باهم صمیمی هستن و میخوان به مسافرت برن و مامان ا.ت اون رو پیش جیسونگ میزاره تا توی این چند روز ازش مراقبت کنه^
End:)
#تکپارتی #هان #هان_جیسونگ #kpop #kpoper #skz #straykids #stay
- ۱۳.۱k
- ۲۳ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۲۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط