{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مردم اینجا چقدر مهربانند ;

مردم اینجا چقدر مهربانند ;
دیدند کفش ندارم برایم پاپوش دوختند , دیدند سرما میخورم سرم کلاه گذاشتند و چون برایم تنگ بود کلاه گشادتری و دیدند هوا گرم شد , پس کلاهم را برداشتند و چون دیدند لباسم کهنه و پاره است به من وصله چسباندند و چون از رفتارم فهمیدند که سواد ندارم محبت کردند و حسابم را رسیدند . خواستم در این مهربانکده خانه بسازم ، نانم را آجر کردند گفتند کلبه بساز . . . . .
روزگار جالبیست،مرغمان تخم نمی گذارد ولی هر روز گاومان می زاید!
دیدگاه ها (۱)

به سلامتی پدر ومادر…  که همیشه از آرزو هاشون گذشتند بخاطر آر...

گفتم خدایا همنشینم باش . . .گفت من مونس کسانی هستم که مرا یا...

.

.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط