{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بچه که بودم یه آبمیوه گیری داشتیم

بچه که بودم یه آبمیوه گیری داشتیم
که وقتی روشنش میکردیم رسما رم میکرد
علاوه برصدا و ویبره میرفت یه دوری هم میزد تو آشپزخونه
بعد مامانم همش منو مامور میکرد اینو نیگر دارم تا خودش هویجا رو آب بگیره
دقیقاحس کارگرایی رو داشتم که اسفالتو حفاری میکنن..:-\
دیدگاه ها (۸)

اگر فکر میکنی خیلی تنهایی ...اگه فکر میکنی کسی دوستت نداره ....

بَعضـــے اَشــکهــــا هَستَند بــــی دَلیلبــــے بَهانـِـــﮧ...

نکات ﭘﺰﺷﻜﻲ : ﻭﻗﺘﻲ ﺳﺮﺗﻮﻥ ﺩﺭﺩ ﻣﻴﮕﺮﻩ ﺑﺎ ﻧﻮﻙ ﺍﻧﮕﺸﺖ ﺩﻭ ﻃﺮﻑ ﺷﻘﻴﻘﻪ ...

امروز روبروی دانشگاه دیدم یه مغازه هست که زده:اســـنـک، اســ...

I fell for my doctor-part 6

I can be myself with himPart¹⁰²رفتم روی تختم و به میا زنگ زد...

[•] عمارت عشق [•] part: 11گریه میکرد و به خودش فحش میداد. نه...

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت نهمویو اتچند روز از مرگ پدرم گذ...

پارت ۶ وییوی مینهو:وقتی اقای هان اینا رو بهم گفت جا خوردم ا...

You are paying back karma پارت⁴¹¹⁵:³⁰درحالی که بقلش کرده بود...

مهمونی خطرناکپارت=15ویو ات:به جونگ کوک گفتم لباسشو عوض کنه و...

I'm not jealous part 66حرصی گفتم+برای هر کی جز من باشه گوشاش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط