قلدر عاشق
« قلدر عاشق»
« پارت نوزدهم »
همینطور که ته یونگ روی قفسه سینه کوک دراز کشیده بود ، کوک بوسه ای روی موهای تهیونگیش گذاشت
کوک : ته موهات بوی خیلی خوبی میده ( لبخند )
ته یونگ : واقعا ؟ ( لبخند )
کوک : اوم اره خیلی بوی خوبی داره ( لبخند )
ته یونگ : از شامپو شراب قرمز استفاده میکنم ولی بوش معمولا همیشه تنده چرا الان بوی خوبی برای تو داره ( خنده )
کوک : نمیدونم شاید حتی شامپوت هم بهم علاقه داره ( خنده )
ته یونگ بوسه ای روی گونه کوک گذاشت
ته یونگ : قطعا ( لبخند )
کوک : ته
ته یونگ : جانم بیب
کوک : نظرت چیه فردا بریم پارک ؟
ته یونگ : اوکی ، میخوای به یونگی و جیمین هم میگم بیان خوبه ؟ ( لبخند )
کوک : هورااا اره خوبه ، ممنونم ته یونگی ( بوسیدن گونه تهیونگ)
ته یونگ : خب دیگه خرگوش کوچولوی من بیا بریم حاضر بشیم که بریم بار ( لبخند )
کوک : باشه پس بیا بریم ( لبخند خرگوشی )
تهکوک رفتن حاضر شدن و اومدن پایین و بعد چند دقیقه رفتن بیرون از خونه و سوار ماشین شدن ، بعد چندمین رسیدن و پیاده شدن وقتی که رفتن داخل ته یونگ یونگی و جیمین رو دید و همینطور که دست کوک رو گرفته بود رفت سمتشون و و همه نشستن و نامجون هم بعد چند دقیقه اومد همراه با جفتش یعنی کیم سوکجین ، ( سوکجین پسر عموی نامجون هست و به مرور زمان عاشق همدیگه شدن ولی خبر نداشتند که جفت هم هستند ولی بعد سه روز عاشقی فهمیدن و الان چهار سال شده که باهم زندگی میکنن )
نامجون : سلام پسرا ( لبخند )
ته یونگ : سلام ( لبخند)
( ته یونگ مطمئن شده بود که نامجون قابل اعتماده و باهاش سرد نبود )
یونگی : سلام کیم چطوری ( لبخند )
جیمین و کوک و جین هم سلام کردن و نشستن
یونگی : خب هرکسی هرچیزی میخوره سفارش بده
جیمین : من یه ویسکی ۹۰ درصد میخوام
یونگی : نخیر لازم نکرده ، ۲۰ درصد بخور
جیمین : یونگیی یعنی چی ؟ ( عصبی ولی کیوت )
یونگی : تنبیه که شدی رو یادت رفته موچی ( پوزخند )
جیمین از شدت خجالت هیچی نگفت و با سفارشی که یونگی داده بود موافقت کرد
کوک : منم ۴۰ درصد میخوام
جین : منم ۴۰ درصد
ته یونگ : من ویسکی ۹۰ درصد میخوام
یونگی : منم ۹۰ درصد میخوام
نامجون : منم ۹۰ درصد میخوام ( یه نکته آلفا ها تحمل ویسکیشون زیاده )
گارسون ویسکی ها رو آورد و همه شروع به خوردن کردن
کوک همون یکم ویسکی که خورد مست شد و گونه هاش سرخ و کیوت شده بود ولی نمیتونست از دید ته یونگ دور بشه چون تهیونگ خیلی خوب میتونست کوکی کوچولوش رو تنبیه کنه ، جیمین و جین هم مست شده بودن
( دو ساعت بعد )
تقریبا الان دو ساعت شده بود که اعضا داخل بار بودن
یونگی : خب من و جیمین دیگه میریم ، جیمین داره زیاده روی میکنه
یونگی رفت و نامجون هم با جین رفتن خونه که کوک گفت :
کوک : ته بیا ماهم بریم خونه من خوابم میاد ( مست و خمیازه کشیدن )
ته یونگ : باشه بیب بریم
کوک همینطور داشت با تهیونگ میرفت که یهو خوابش گرفت که ته یونگ گرفتش و بغلش کرد و گذاشت داخل ماشین
وقتی رسیدن از ماشین پیاده شد و کوک هم براید استایل بغل کرد و بردش داخل اتاقش و گذاشتش روی تخت و موهای پسرش رو بوسید
ته یونگ: خوب بخوابی خرگوشم ( لبخند )
و لباسش رو عوض کرد و کنارش خوابید و دستش رو دور کمر باریک کوک حلقه کرد و خوابیدن ........
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
امیدوارم خوشتون بیاد 🤗💜✨
« پارت نوزدهم »
همینطور که ته یونگ روی قفسه سینه کوک دراز کشیده بود ، کوک بوسه ای روی موهای تهیونگیش گذاشت
کوک : ته موهات بوی خیلی خوبی میده ( لبخند )
ته یونگ : واقعا ؟ ( لبخند )
کوک : اوم اره خیلی بوی خوبی داره ( لبخند )
ته یونگ : از شامپو شراب قرمز استفاده میکنم ولی بوش معمولا همیشه تنده چرا الان بوی خوبی برای تو داره ( خنده )
کوک : نمیدونم شاید حتی شامپوت هم بهم علاقه داره ( خنده )
ته یونگ بوسه ای روی گونه کوک گذاشت
ته یونگ : قطعا ( لبخند )
کوک : ته
ته یونگ : جانم بیب
کوک : نظرت چیه فردا بریم پارک ؟
ته یونگ : اوکی ، میخوای به یونگی و جیمین هم میگم بیان خوبه ؟ ( لبخند )
کوک : هورااا اره خوبه ، ممنونم ته یونگی ( بوسیدن گونه تهیونگ)
ته یونگ : خب دیگه خرگوش کوچولوی من بیا بریم حاضر بشیم که بریم بار ( لبخند )
کوک : باشه پس بیا بریم ( لبخند خرگوشی )
تهکوک رفتن حاضر شدن و اومدن پایین و بعد چند دقیقه رفتن بیرون از خونه و سوار ماشین شدن ، بعد چندمین رسیدن و پیاده شدن وقتی که رفتن داخل ته یونگ یونگی و جیمین رو دید و همینطور که دست کوک رو گرفته بود رفت سمتشون و و همه نشستن و نامجون هم بعد چند دقیقه اومد همراه با جفتش یعنی کیم سوکجین ، ( سوکجین پسر عموی نامجون هست و به مرور زمان عاشق همدیگه شدن ولی خبر نداشتند که جفت هم هستند ولی بعد سه روز عاشقی فهمیدن و الان چهار سال شده که باهم زندگی میکنن )
نامجون : سلام پسرا ( لبخند )
ته یونگ : سلام ( لبخند)
( ته یونگ مطمئن شده بود که نامجون قابل اعتماده و باهاش سرد نبود )
یونگی : سلام کیم چطوری ( لبخند )
جیمین و کوک و جین هم سلام کردن و نشستن
یونگی : خب هرکسی هرچیزی میخوره سفارش بده
جیمین : من یه ویسکی ۹۰ درصد میخوام
یونگی : نخیر لازم نکرده ، ۲۰ درصد بخور
جیمین : یونگیی یعنی چی ؟ ( عصبی ولی کیوت )
یونگی : تنبیه که شدی رو یادت رفته موچی ( پوزخند )
جیمین از شدت خجالت هیچی نگفت و با سفارشی که یونگی داده بود موافقت کرد
کوک : منم ۴۰ درصد میخوام
جین : منم ۴۰ درصد
ته یونگ : من ویسکی ۹۰ درصد میخوام
یونگی : منم ۹۰ درصد میخوام
نامجون : منم ۹۰ درصد میخوام ( یه نکته آلفا ها تحمل ویسکیشون زیاده )
گارسون ویسکی ها رو آورد و همه شروع به خوردن کردن
کوک همون یکم ویسکی که خورد مست شد و گونه هاش سرخ و کیوت شده بود ولی نمیتونست از دید ته یونگ دور بشه چون تهیونگ خیلی خوب میتونست کوکی کوچولوش رو تنبیه کنه ، جیمین و جین هم مست شده بودن
( دو ساعت بعد )
تقریبا الان دو ساعت شده بود که اعضا داخل بار بودن
یونگی : خب من و جیمین دیگه میریم ، جیمین داره زیاده روی میکنه
یونگی رفت و نامجون هم با جین رفتن خونه که کوک گفت :
کوک : ته بیا ماهم بریم خونه من خوابم میاد ( مست و خمیازه کشیدن )
ته یونگ : باشه بیب بریم
کوک همینطور داشت با تهیونگ میرفت که یهو خوابش گرفت که ته یونگ گرفتش و بغلش کرد و گذاشت داخل ماشین
وقتی رسیدن از ماشین پیاده شد و کوک هم براید استایل بغل کرد و بردش داخل اتاقش و گذاشتش روی تخت و موهای پسرش رو بوسید
ته یونگ: خوب بخوابی خرگوشم ( لبخند )
و لباسش رو عوض کرد و کنارش خوابید و دستش رو دور کمر باریک کوک حلقه کرد و خوابیدن ........
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
امیدوارم خوشتون بیاد 🤗💜✨
- ۲.۵k
- ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط