قلدر عاشق
« قلدر عاشق »
« پارت هجدهم »
بعد از مذاکره ( یه نکته اسم باند ته یونگ آلفا هست ) باند آلفا و خرس سیاه رییس باند خرس سیاه یه پیشنهاد به ته یونگ داد
نامجون : کیم نظرت چیه امشب به افتخار همکاریمون بیایم بار ؟
ته یونگ : اوکی موافقم ، هیونگ نظر تو چیه ؟
یونگی : منم موافقم ، چون اگه باند خرس سیاه با باند آلفا همکاری کنه یعنی با باند منم همکاری کرده ( نیشخند )
نامجون : اوه اره درست میگی ( لبخند )
ته یونگ : اوکی پس ساعت چند بریم ؟
نامجون : رأس ساعت یازده بیاین همین بار
ته یونگ : اوکی خدافظ ( رفت )
یونگی : خدافظ
ته یونگ و یونگی رفتن و نامجون هم رفت
« خونه تهکوک »
کوک : ته امشب میخوای بری ؟
ته یونگ : اره بیب ، چرا ؟
کوک : هیچی همینجوری پرسیدم ( لبخند )
ته یونگ رفت داخل اتاق و لباسش رو عوض کرد وقتی اومد بیرون رفت نشست رو کاناپه کوک هم به سمت ته یونگ رفت و نشست روی پاهاش
ته یونگ: بیب شیطون شدی ( نیشخند )
کوک : من ؟ نه ( لبخند )
کوک یهو بلند شد میخواست فرار کنه که ته یونگ دستش رو دور کمر باریک کوک حلقه کرد و دوباره نشوندش روی پاش و گذاشتش رو کاناپه و روش خیمه زد
کوک : ته برون اونور خیلی سنگینی ( درحال زور زدن که ته یونگ رو از خودش جدا کنه )
ته یونگ سرش رو گذاشت روی قفسه سینه کوک
ته یونگ : بیب تکون نخور
کوک : نمیخوام برو اونور ( لجباز و درحال تکون خوردن )
ته یونگ سرش رو برد داخل گردن کوک و گردنش رو گاز گرفت
کوک : عاحح ته چیکار میکنی درد داره ( یکمممممم عصبیه ولی خیلی کیوته)
ته یونگ : عاقبت شیطونی کردن همینه تازه ممنون باش که همینجا بخاطر شیطنتت بفاکت ندادم خرگوش کوچولو ( نیشخند ) ..........
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
امیدوارم خوشتون اومده باشه 🌸☘️💜✨
« پارت هجدهم »
بعد از مذاکره ( یه نکته اسم باند ته یونگ آلفا هست ) باند آلفا و خرس سیاه رییس باند خرس سیاه یه پیشنهاد به ته یونگ داد
نامجون : کیم نظرت چیه امشب به افتخار همکاریمون بیایم بار ؟
ته یونگ : اوکی موافقم ، هیونگ نظر تو چیه ؟
یونگی : منم موافقم ، چون اگه باند خرس سیاه با باند آلفا همکاری کنه یعنی با باند منم همکاری کرده ( نیشخند )
نامجون : اوه اره درست میگی ( لبخند )
ته یونگ : اوکی پس ساعت چند بریم ؟
نامجون : رأس ساعت یازده بیاین همین بار
ته یونگ : اوکی خدافظ ( رفت )
یونگی : خدافظ
ته یونگ و یونگی رفتن و نامجون هم رفت
« خونه تهکوک »
کوک : ته امشب میخوای بری ؟
ته یونگ : اره بیب ، چرا ؟
کوک : هیچی همینجوری پرسیدم ( لبخند )
ته یونگ رفت داخل اتاق و لباسش رو عوض کرد وقتی اومد بیرون رفت نشست رو کاناپه کوک هم به سمت ته یونگ رفت و نشست روی پاهاش
ته یونگ: بیب شیطون شدی ( نیشخند )
کوک : من ؟ نه ( لبخند )
کوک یهو بلند شد میخواست فرار کنه که ته یونگ دستش رو دور کمر باریک کوک حلقه کرد و دوباره نشوندش روی پاش و گذاشتش رو کاناپه و روش خیمه زد
کوک : ته برون اونور خیلی سنگینی ( درحال زور زدن که ته یونگ رو از خودش جدا کنه )
ته یونگ سرش رو گذاشت روی قفسه سینه کوک
ته یونگ : بیب تکون نخور
کوک : نمیخوام برو اونور ( لجباز و درحال تکون خوردن )
ته یونگ سرش رو برد داخل گردن کوک و گردنش رو گاز گرفت
کوک : عاحح ته چیکار میکنی درد داره ( یکمممممم عصبیه ولی خیلی کیوته)
ته یونگ : عاقبت شیطونی کردن همینه تازه ممنون باش که همینجا بخاطر شیطنتت بفاکت ندادم خرگوش کوچولو ( نیشخند ) ..........
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
امیدوارم خوشتون اومده باشه 🌸☘️💜✨
- ۱.۹k
- ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط