{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

♛𝕬𝖓𝖓𝖎𝖍𝖎𝖑𝖆𝖙𝖔𝖗♛

♛𝕬𝖓𝖓𝖎𝖍𝖎𝖑𝖆𝖙𝖔𝖗♛
پارت۴

ات : بیان بریم دیگه کمتر بخنديددد

زویی : باشع 😂

ات : رو اب بخندیییی

لنا : بیا بریم تا کار دستمون نداده 😂




داشتیم میرفتیم که یکی از همون پسرا خورد بهم خورد ..... منظورش جیمینه.....

ات : هویییی کوری

جیمین : با منیییی

ات : نه با دیوارمممم

جیمین: اهااا فکر کردم با منی

خواست بره که گفتم :

معلومه که با‌ تو هستمممم

جیمین: منو نمیشناسیی

ات : اره میشناسم یه احمق

همینجوری داشتیم بحث میکردیم که کل اکیپ شون اومدن

زویی و لنا هم مثل بز داشتن نگاه میکردن مردم رفیق دارن ماهم رفیق داریم

داشتم تو ذهنم به اون دوتا فهش میدادم که اون وسطه گفت :

جونکوک : هی تازه اومدی به این مدرسه

ات : اره مشکل داری ؟

جونکوک : نه ولی فکر کنم باید بری اون طرف خیابون چون اونجا مهد کودک هست

اینو گفت کله اکیپ شون زد زیره خنده

ات : عامم باشه میتونم ببرمت فقط دستم رو بگیر که گم نشی کوچولو

کل گروه شون برگشتن سمت جونکوک و با تعجب بهش نگاه کردن

جونکوک: توو با این قدت به من میگی کوچولووو

ات : مگه به قده به تجربه و هوش که تو نداری

جونکوک : من ندارم تو داری


مثل سگ و گربه داشتیم به هم می پردیم که زنگ خورد کل سالن پر شددد

بعد منم بیخیال شدم و رفتم






با لنا و زویی حرف نزدم چون قهرر بودم

دوتاشون اومدن سمتم بهشون محل ندادم


لنا : اتت چتههه

ات : چمه وقتی دارم با اون مرتیکه دعوا میکنم وایسادین منو نگاه میکنینننن

زویی : ات میدونی با کیا دعوا کردییی

لنا : با خرپول مدرسه باباش صاحب اینجاستت

ات : به من چهه


.......
دیدگاه ها (۶)

♛𝕬𝖓𝖓𝖎𝖍𝖎𝖑𝖆𝖙𝖔𝖗♛پارت۵ زویی : تو واقعا خرییی ات : اوکی من خر ولی...

✩★ 🎀 𝓂𝓎 𝒹𝒶𝓊𝑔𝒽𝓉𝑒𝓇 🎀 ★✩پارت۱۸ات ویو وقتی کوک رفت به سمت در...

♛𝕬𝖓𝖓𝖎𝖍𝖎𝖑𝖆𝖙𝖔𝖗♛پارت۳ات : بچه ها دفتر مدیر کجاست؟ زویی : بیا من...

♛𝕬𝖓𝖓𝖎𝖍𝖎𝖑𝖆𝖙𝖔𝖗♛پارت۲که .....یه نفر خورد بهم ات : هییی چته انگا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط