{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت دوم (اخر)

پارت دوم (اخر)


وقتی درِ آپارتمان کوچک جیمین باز شد، بوی چای تازه دم و عود ملایمی که همیشه جیمین روشن می‌کرد، به مشامت رسید.

نورای کم‌نور لامپ‌ها روی دیوارهای سفید آپارتمان سایه‌هایی نرم انداخته بود.

نورا هنوز لباس مشکی و ل*ب‌های قرمزش را داشت، اما در نگاه جیمین، آن لباس و آن رنگ ل*ب، نه ج*سورانه بلکه مثل یه نقاب شکسته، نمایانگر تردید و ترس‌هایش بود.
ترس‌هایی که داشت در کنار جیمین آرام می‌شدند.

جیمین به آرامی دست نورا را گرفت و گفت:

«بیا بشین، چای درست کردم.»

چای دارچینی که همیشه تو را آرام می‌کرد.

نورا روی مبل نشست و نگاهش به جیمین افتاد که داشت لیوان‌ها را پر می‌کرد.

دست جیمین به آرامی روی پا*ی نورا گذاشته شد، گر*مای دستش مثل برق کوچکی از درون به جان نورا زد. نگاه‌شان قفل شد.

جیمین ن*فس ع*میقی کشید و گفت:

«می‌دونم که امشب دنبالش بودی که کمی فراموش کنی... ولی نورا، من فقط می‌خوام بفهمم چی شده. چرا یه‌دفعه ازم دور شدی؟»

صدایش پر از نگرانی و اشتیاق بود.

نورا لبخند تلخی زد و جواب داد:

«شاید من فقط از خودم ترسیدم، جیمین... از اینکه تو ممکنه دیگه منو همون‌طور نبینی که قبلاً دیدی. وقتی تو اون پیام رو خوندی و ساکت شدی، حس کردم همه چیز داره از دست میره.»

جیمین نزدیک‌تر آمد، نگاهش توی چشم‌های نورا غرق شد.

«نورا... من هیچ‌وقت نمی‌خوام چیزی رو ازت پنهون کنم. حتی اگه عصبانی باشم، حتی اگه ناراحت، تو همیشه مهم‌ترین فرد تو زندگیم هستی.»

دستش روی موهای نورا کشید، انگشتانش نرم و ملایم مثل نسیمی بهاری بودند. نورا حس کرد که ترس‌هاش مثل یخ‌ها آب می‌شوند.


«بی‌تو هیچ چیز کامل نیست،»
جیمین ادامه داد،
«حتی این سکوت، حتی این فاصله. بیا بگو چه احساسی داری، هر چی که هست... من می‌خوام بشنوم.»

نورا چشم‌هایش را بست و ن*فس ع*میقی کشید. وقتی چشم هایش را دوباره باز کرد، نور امید در چشمانش بود.

«من عا*شقتم، جیمین. حتی وقتی عصبانی‌ام، وقتی ترس دارم، وقتی خسته‌ام... من همیشه عا*شقتم.»

جیمین لبخندی زد که در آن تمام دنیا بود. ل*ب‌هایش به آرامی روی پیشانی نورا گذاشته شد، جایی که هیچ کلمه‌ای نمی‌توانست بیانگر حس*ش باشد.

اتاق پر از سکوتی شیرین شد، سکوتی که پر از عشق بود.

و همان‌جا، در آن آغو*ش گر*م، نورا فهمید که دیگر هیچ ترسی وجود ندارد.
فقط آرامش و امید به فردایی روشن‌تر و پر از عشق.



---



هوا توی اتاق گر*م‌تر از قبل شده بود.
نه به‌خاطر دمای هوا، بلکه از چیزی که بین‌شون شکل گرفته بود.
ح*سی سنگین، ک*شدار... مثل آدرنالین مخلوط با خاطره و دلتنگی.

جیمین کنار نورا روی مبل نشسته بود. سکوتی نرم بین‌شون بود، اما نگاه‌هاشون حرف می‌زد.

نگاه‌هایی که گفتن:
"دلتنگت بودم."
"ببخش."
"هنوز هم منو می‌خوای؟"


جیمین به‌آرامی دست نورا رو گرفت و انگش*ت‌هاشو یکی‌*یکی ل*مس کرد. بعد دستش رو بالا آورد و پش*ت انگ*شت‌هاشو بو*سید... همون‌طوری که همیشه وقتی دلتنگش می‌شد، انجام می‌داد.

نورا زیر لب گفت:

«جیمین...»

صداش ل*رز داشت. مثل برگ توی باد.
جیمین فقط نگاهش کرد، بعد به‌ آرومی بهش نزدیک‌*تر شد. پیشونیش به پیشونی نورا خورد.
ن*فس‌هاش آروم و ع*میق روی ل*ب‌های نورا افتاد. فاصله‌شون کم بود. خیلی کم.
و اونجا... بدون حرف، ل*ب‌هاشون هم‌دیگه رو پیدا کردن.

بوسه‌*شون اول آهسته بود، شک‌دار، اما با هر ثانیه، س*نگین‌تر، پر*حرار*ت‌تر، پر از دل‌*تنگی.
ل*ب‌های جیمین طع*م اشتیاق می‌داد، و نورا با هر ن*فسش، بهش نزدیک‌*تر می‌شد.

جیمین زمزمه کرد:

«قول بده دیگه نذاری یه شب بدون هم بگذره.»

نورا جواب داد:

«اگه همیشه این‌جوری منو بب*وسی... نمی‌تونم برم.»

خنده‌ای نرم از گ*لوی جیمین بیرون اومد.
آروم بلند شد، دست نورا رو گرفت و گفت:

«بیا.»

اتاق خواب نیمه‌تاریک بود.
نور ملایم چراغ خواب مثل مهتاب افتاده بود روی م*لحفه‌ها.

نورا وارد شد، قدم‌هاش کند، انگار هنوز باور نمی‌کرد این لحظه واقعیه.
جیمین از پ*شت بغل*ش کرد. چونه‌*ش رو روی شو*نه‌ی نورا گذاشت و ن*فسش رو نزدیک گر*دنش رها کرد.

«هر سانت ازت رو دل*تنگ بودم، نورا…»

دست‌*هاش روی ک*مرش لیز خورد، آروم، مطمئن. نورا چشم‌هاشو بست.
بوسه‌*هاش روی شو*نه و گر*دنش نشست.
و ق*لبش، با هر ل*مس، با هر زمز*مه، ت*ندتر می‌زد.

اون شب، نه موسیقی بود، نه جمعیت. فقط دو تا ن*فس در هم پیچیده…
و آغو*شی که دیگه نمی‌خواست رها شه.

شاید جزئیات گفته نشد...
اما اون شب، فقط یه شب نبود.

اون شب، شبِ بازگشت بود.
شبِ دوباره پیدا شدن.

پایان
دیدگاه ها (۲۷)

درخواستی تهیونگ موضوع : اسلاید دوم پارت اول عنوان : "یادته پ...

پارت دوم (اخر)جرقه‌ی یادآورییک شب بارانی دیگر...تهیونگ به طو...

درخواستی جیمین موضوع : اسلاید دوم پارت اول عنوان : «شبِ گمشد...

پارت چهارم (اخر)ات، دیگه اون آدم سابق نبود. شروع کرد به تمری...

سایه ای میان ما

(پل ورلاین من....من دوستت دارم!علامت ورلاین: +علامت ریمبو: @...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط