اشتباهخوبمن
#اشتباه_خوب_من
#پارت_۶۸
منتظر عماد و خانوادش بودیم نیم ساعت دیر کرده بودن کم کم داشتم نگران میشدم که صدای زنگ به صدا دراومد
بدو بدو رفتم در رو باز کردم که واتتت؟؟
این دیگه کیه کنار عماد
یه دختر گیس بریده که سرتاپا ه///ر///ز///ه//ا//ی ازش میبارید
لباس های باز و اصلا چیزی به اسم شال که وجود نداره یعنی تو دنیا این دختره نیست چون حتی دور گردنش هم ننداخته بود
راستی نگفتم بهتون خواهر عماد به آلمان نقل مکان کرد خیلی وقته و قرار شده دانشگاهشو اونجا ادامه بده
خوب تا جایی که من میدونم عماد خواهر دیگه ای نداره پس این کیه
همینجوری دم در خشکم زده بود
که مادر عماد گفت:
_دخترم مارو را نمیدی تو خونه ؟
_نه غلط بکنم فقط جا خوردم ایشون کی هستن؟
_اها لنا رو میگی؟
لنا دختر دایی عماده
_اها خوب بفرمایید داخل
وقتی اومدن داخل و احوال پرسی و روبوسی کردن مادر عماد گفت :
_لنا دختر دایی عماد چند روزی خونه ما هستن دانشگاش بوشهره اومده یه سر به ما بزنه
مامانم
_خوش اومده
بابام
_رشتت چیه دخترم؟
_تجربی عمو
اوه واسه همینه این همه فیس و افاده داره
با یه فیسی گفت:
_پس دیارا خانم از پسرعمه عمادم بارداری ها؟
عجب کلکی هستیا واسه خودت کردیش
چیشدههههه؟
این چه گوهی خورد
_عزیزم حداقل وضعم بهتر از تو
بعد حرفمو قطع کردم و یه نگاه به سرتاپاش کردم و به حالت چندشی ادامه دادم
_بهتر از توعه
بعدشم من ناخواسته باردار شدم
شایدم الان توام باردار باشی کی میدونه
اب داشت میخورد که با حرف من اب پرید تو حلقش و تا مرز مرگ رفت ولی عماد چنان محکم زد تو پشتش که حالش اوکی شد
شرط پارت بعد لایک ها بالای ۲۰ تا
#پارت_۶۸
منتظر عماد و خانوادش بودیم نیم ساعت دیر کرده بودن کم کم داشتم نگران میشدم که صدای زنگ به صدا دراومد
بدو بدو رفتم در رو باز کردم که واتتت؟؟
این دیگه کیه کنار عماد
یه دختر گیس بریده که سرتاپا ه///ر///ز///ه//ا//ی ازش میبارید
لباس های باز و اصلا چیزی به اسم شال که وجود نداره یعنی تو دنیا این دختره نیست چون حتی دور گردنش هم ننداخته بود
راستی نگفتم بهتون خواهر عماد به آلمان نقل مکان کرد خیلی وقته و قرار شده دانشگاهشو اونجا ادامه بده
خوب تا جایی که من میدونم عماد خواهر دیگه ای نداره پس این کیه
همینجوری دم در خشکم زده بود
که مادر عماد گفت:
_دخترم مارو را نمیدی تو خونه ؟
_نه غلط بکنم فقط جا خوردم ایشون کی هستن؟
_اها لنا رو میگی؟
لنا دختر دایی عماده
_اها خوب بفرمایید داخل
وقتی اومدن داخل و احوال پرسی و روبوسی کردن مادر عماد گفت :
_لنا دختر دایی عماد چند روزی خونه ما هستن دانشگاش بوشهره اومده یه سر به ما بزنه
مامانم
_خوش اومده
بابام
_رشتت چیه دخترم؟
_تجربی عمو
اوه واسه همینه این همه فیس و افاده داره
با یه فیسی گفت:
_پس دیارا خانم از پسرعمه عمادم بارداری ها؟
عجب کلکی هستیا واسه خودت کردیش
چیشدههههه؟
این چه گوهی خورد
_عزیزم حداقل وضعم بهتر از تو
بعد حرفمو قطع کردم و یه نگاه به سرتاپاش کردم و به حالت چندشی ادامه دادم
_بهتر از توعه
بعدشم من ناخواسته باردار شدم
شایدم الان توام باردار باشی کی میدونه
اب داشت میخورد که با حرف من اب پرید تو حلقش و تا مرز مرگ رفت ولی عماد چنان محکم زد تو پشتش که حالش اوکی شد
شرط پارت بعد لایک ها بالای ۲۰ تا
- ۵.۱k
- ۱۰ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط