{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فامیل: آی‌مرجی فرض کن این پسر من سیبیر دراورده بخواد بره

فامیل: آی‌مرجی فرض کن این پسر من سیبیر دراورده بخواد بره خواستگاری به‌به به‌به عجب لحظه‌ی به یاد ماندنیه!

بچه‌ی‌فامیل: پیدررررر پیدررررر

فامیل: بره عزیزم

بچه‌ی‌فامیل: شیرداغ! من دهنم بو شیر

آقای‌مجری: اوه فامیل مگه خواستگاری رفتن به سیبیله باید واقا بزرگ بشه

فامیل: په چی آی‌مرجی ...

مجری: مممممم چی بهت بگم که خوب متوجه شی؟ آهااان پسرتو بگیر مثلا اومدین خواستگاری

فامیل: باشه آی‌مرجی دینگ دینگ

مجری: این مثلا زنگ در بود بفرمایید

فامیل: خب مثلا ما نشستیم شما بحث و شروع کن

مجری: خب بعد از سلام و احوال پرسی بفرمایید آقاداماد چی‌کارن؟

فامیل: آی‌مرجی پسر بنده با شرایط فیلی میتونه زنده بمونه

مجری: خب پس مبارکه

فامیل: دیدی آی‌مرجی دیدی به همین راحتی قرار عقد و عروسی رو هم که همون که جوون خودشون گذاشتن شما موافقید؟

آقای‌مجری: ینی تا این حد پیش خودشون پیش رفتن؟

فامیل: بره آی‌مرجی حارا که به ما خبر دادن ازشون نهایت تشکر و قدردانی رو دارم!

مجری: من شنیده بودم بعضیا از بعد از اولین بار‌ که‌همو دیدن دیگه‌ میگن ما نامزد‌داریم‌ اما باور نمی‌کردم!!!

فامیل: بره‌! من دیگه‌حرفی ندارم!
دیدگاه ها (۶)

مجری: پسر عمه زا بیا اینجا پسر عمه زا: غلط کردم! مجری: مگه چ...

اگر یک روز از زندگی منباقی مانده باشد،از هر جای دنیاچمدان کو...

آقای مجرى : بچه ها اگه گفتين امشب چه شبيه؟ پسرعمه : شب ...

آقای مجری : بچه‌ها چرا این قدر خونه تاریکه ... پسرعمه‌زا : ...

وقتی مریض بودی ولی …

.MY GOOD MISTAKE. P2

فیک : همسر قراردادی آقای جئون

" پرواز قوها "" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت۳۹ویو راوی همینکه خو...

Heir of Light and Darknesspart : 2پس از ده دقیقه تهیونگ از ا...

True Love⑥فردا ا/تبیمارستان بودم ساعت استراحتم بود گوشیم رو ...

پارت شصتم | خواستگارییک ماه گذشت...صبح روز خواستگاری، خونه‌ی...

★彡   Part 52 彡★ صبح روز بعد، درست بعد از صبحانه پدر و مادر ت...

رمان عشق ممنوع

★彡   Part 8 彡★ زبون باز کرد: اول از همه، ممنون بابت شبی که ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط