{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」

#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦
مُـجــٰازاتـگـر
𝗣𝗔𝗥𝗧 : 145
✦.................................

بخار گرم حمام، تمام اتاق را در هاله‌ای از مهِ سفید فرو برده بود. نور زرد چراغ، از میان آن بخارِ نازک عبور می‌کرد و فضای اتاق را آرامتر از همیشه نشان می‌داد

او پیراهن سفید تهیونگ را پوشیده بود؛ پیراهن برای بدن ظریف او بیش از حد بزرگ بود؛ لبه‌ هایِ آستین تا میانه‌یِ دست‌ هایش پایین آمده بود و پایینه‌ی پیراهن، تقریباً تا بالای ران‌ هایش می‌رسید و هر بار که به سختی قدم برمیداشت، لبه‌یِ پارچه‌یِ کتان، با ریتمِ لرزانِ پاهایِ او تکان می‌خورد

این ظاهرِ گشاد و بی‌اندازه، آیلین را در عینِ حال که از شدتِ خجالت میخواست در خودِ پارچه پنهان شود، به موجودی بسیار لطیف و بی‌دفاع تبدیل کرده بود

آیلین سرش را پایین انداخته بود با نوک انگشتانش لبه‌ی آستین را بازی می‌داد و هر چند ثانیه یک‌بار، بی‌اختیار لب پایینش را میان دندان‌ هایش می‌گرفت از خجالت حتی جرئت نمیکرد نگاهش را بالا بیاورد

تهیونگ که روی لبه‌ی تخت نشسته بود، همان لحظه سر بلند کر، نگاهش روی آیلین ماند یک ثانیه.. دو ثانیه... سه ثانیه... انگار همه‌ی صدا های دنیا، همان‌ جا خاموش شده بودند نگاهش آرام از موهای نم دارِ آیلین گذشت، روی صورت گل‌ انداخته‌اش ایستاد و بعد، روی پیراهنِ سفیدی که حالا بوی عطر خودش را می‌داد.

گلویش آرام تکان خورد، به سختی آب دهانش را قورت داد و نفس کوتاهی کشید

چند لحظه فقط نگاهش کرد بدون اینکه متوجه شود، گوشه‌ی نگاهش از همیشه نرم‌ تر شده بود

آیلین بالاخره با خجالت سرش را کمی بلند کرد، چشم‌ هایشان برای لحظه‌ای به هم رسید فقط همان یک نگاه کافی بود تا دوباره نگاهش را بدزدد با صدایی آرام که خجالت در آن موج میزد، گفت:

+ خیلی... بزرگه...

همزمان لبه‌ی پیراهن را با دو انگشتش کمی بالا گرفت و لبخند خجولانه‌ای زد.

تهیونگ نگاهش را از او نگرفت چند لحظه سکوت کرد بعد خیلی آرام گفت:

_ لباس‌ هات هنوز خشک نشدن

همین، نه جمله‌ی اضافه‌ای، نه توضیحی اما لحن آرامش، بیشتر از هر حرفی مراقبتش را نشان میداد

آیلین سر تکان داد صدایش آنقدر آرام بود که انگار میان بخار گم شد:

+ می‌دونم...

تهیونگ دستش را به سمت او دراز کرد

_ بیا.

آیلین لحظه‌ای مکث کرد نگاهی کوتاه به دست مرد انداخت و بعد، آرام قدم برداشت هنوز کاملاً نزدیک نشده بود که تهیونگ دستش را دور کمرش حلقه کرد و او را با احتیاط، روی پاهای خودش نشاند.

آیلین از غافلگیری نفس کوتاهی کشید بی‌اختیار دست‌ هایش را روی شانه‌ های پهنِ تهیونگ گذاشت تا تعادلش را حفظ کند چند تار موی خیس روی گونه‌ اش افتاد.

سرش آنقدر پایین بود که تهیونگ فقط مژه‌ های لرزانش را می‌دید، آیلین با خجالت لب زد:

+ تهیونگ... من...

جمله‌اش ناتمام ماند، واژه‌ ها میان تپش تند قلبش گم شده بودند، تهیونگ چیزی نگفت فقط نگاهش کرد؛ نگاهی عمیق، آرام و پر از احساسی که هیچوقت بلد نبود به زبان بیاورد چند

لحظه بعد، خیلی آرام دستش را بالا آورد و چند تار موی خیسِ آیلین را از روی صورتش کنار زد انگشتانش تنها لحظه‌ای پوستِ گرمِ گونه‌ی او را لمس کردند، بعد با صدایی بم و آرام پرسید:

_ درد داری...؟

آیلین لبخند خیلی کمرنگی زد، سرش را آهسته تکان داد

+ یکم...

تهیونگ نگاهش را برای لحظه‌ ای بست انگار هنوز خودش را بابت همه‌ی اتفاق‌ چندساعت پیش سرزنش میکرد، وقتی دوباره چشم باز کرد نگاهش آرام تر از همیشه بود.

_ ببخشید...

کلمه‌ای کوتاه، اما آنقدر صادقانه که قلبِ آیلین را لرزاند، آیلین بی‌ اختیار کمی به او نزدیکتر شد سرش را آرام روی شانه‌ی تهیونگ گذاشت چشم‌ هایش را بست عطر آشنای پیراهن، گرمای وجودِ تهیونگ و صدای منظمِ تپشِ قلبش، آرامشی عجیب در دلش می‌ریخت.

هیچ‌کدام چیزی نگفتند گاهی میان آن دو، سکوت از هر اعترافی عاشقانه تر بود
دیدگاه ها (۲)

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 146✦..........................

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 147✦..........................

پارت 140 تا 144 تو این پیجه : @Esmattاگه حس میکنی نظرت دربار...

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」 مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 140✦....

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」 مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 137✦....

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」 مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 126✦....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط