𝒩𝘢𝘮𝘦 𝒩𝘰𝘷𝘦𝘭 : 𝘛𝘩𝘦 𝘗𝘳𝘪𝘤𝘦 𝘖𝘧 𝘛𝘳𝘶𝘵𝘩
𝒩𝘢𝘮𝘦 𝒩𝘰𝘷𝘦𝘭 : 𝘛𝘩𝘦 𝘗𝘳𝘪𝘤𝘦 𝘖𝘧 𝘛𝘳𝘶𝘵𝘩
𝒫𝘢𝘳𝘵 : 𝟑𝟔
- اگه بگم چی میشه موش کوچولو ؟
چی خدمتتون عرض کنم؟ پوزخند کثیف جئون یا چشم های اتشی هانا ؟ حتا اگه حرفم نزنم میفهمید داخل مغز هانا چه جنگی به پا شده !
دختر فقط لحظه شماری میکرد که فقط طنابی که مثل ادامس چسبیده بودن به دستاش باز بشه اون وقت میتونست مرد رو تکه تکه کرده و به عنوان شام میل کنه.
چقدر منتظر اون روز بود !
جونگ کوک هم انگار شیطنتش از خواب بیدار شده باشه مدام با کلمات و پوزخند کثیفش حرص این زندانی جدیدش رو در میاورد..
انگار که این دختر براش خیلی سرگرم کننده بود!
- قسم میخورممم اگه فقط دستم باز بشه فکت رو بیارم پایین!
کلمات به زور از لای دندون های خوش فرم دختر بیرون میومدن و هانا اگه ۱ دقیقه دیگه فشار دندون هاش رو کم نمیکرد صد در صد دندون هاش خورد میشد و اون وقت تبدیل میشد به یه دختری بی دندون که فرقی با یک پیرزن نداشت.
- جرعت داری افکارت رو عملی کن منم بدون تلف کردن یه لحظه دستور میدم مادرت رو با یه گلوله راهی اسمون کنن!
هانا دیگه به قدری عصبی شده بود که خون به تمام اجزای بدنش نمیرسید و دست پاهاش شدیدا میلرزیدن.
انگاری که بدون هیچ لباسی توی قطب جنوب بود.
هیچوقت تو عمرش انقدر عصبی نشده بود که دست پاهاش شروع به لرزش بکنن.
- حرو*زاده مادر..
ناگهان تیکه گوشتی که داخل دهنش بود دیگه حرکت نکرد و به معنای واقعی لال شد.
چرا که فرد روبه روش مانند خون اشام ها چشماش از عصبانیت قرمز شد و یقه لباس دختر رو در دست گرفت.
جونگ کوک با یک دست دیگه اش انگشت شصت و اشاره اش رو وارد دهن دختر کرد.
هانا که خیلی تعجب کرده بود منتظر حرکت بعدی این گرگ رام نشده بود.
جونگ کوک زبون دختر رو گرفت و بیرون کشید انگار که با اون یه تیکه گوشت کاری داشته باشه.
هانا فقط از عصبانیت و ترس اروم اشک میریخت.
- دختره ی بی خاصیت فقط اگه یک بار ، فقط یکبار دیگه از این یه تیکه گوشت به عنوان فحش دادن به مامانم استفاده کنی خودم با دستای خودم میکَنَمِش!
از لحن جونگ کوک فقط بوی تهدید و خون میومد جوری که هانا مثل یک گربه بی پناه با تیله های براق مشکیش خیره به چهره ترسناک جونگ کوک بود.
بعد از بیان جمله جوری یقه و زبون دختر رو ول کرد که سر دختر به پایین هدایت شد و فقط موهای قهوه ای و براق دختر تو چشم جونگ کوک بود.
هانا با سری که به پایین هول داده شده بود فقط بی صدا بخاطر وضعیت شخ*میش اشک میریخت!
دختر انقدر ضعیف نبود که بشینه زار بزنه ولی بخاطر اینکه جون مادرش و صد البته خودش دست مرد بود گریه میکرد.
چون هیچ فکرشم نمیکرد توسط این مرد دو قطبی گروگان گرفته بشه و واسه دستوراش سر خم کنه.
چه زندگی بهتر از این نمیشد!
- سرتو بالا بگیر !
زمزمه مرد از جهنمی که داخل گیر کرده بود ترسناک تر بود !
دختر واقعا دوست نداشت این مرد اشک های رو گونه اش رو ببینه و تو دلش بگه چه دختر ضعیفی و ناتوانی !
به هر حال مجبور بود از دستور مرد پیروی کنه چاره ای نداشت.
همین الان میشینم دوباره پارت ۳۷ مینویسم😭
سگ شاشیده تو شانسم😭
#فیک #فیکشن #رمان #داستان #تهیونگ #جونگکوک #جیمین #جیهوپ #شوگا #جین #نامجون #تاوان_حقیقت
𝒫𝘢𝘳𝘵 : 𝟑𝟔
- اگه بگم چی میشه موش کوچولو ؟
چی خدمتتون عرض کنم؟ پوزخند کثیف جئون یا چشم های اتشی هانا ؟ حتا اگه حرفم نزنم میفهمید داخل مغز هانا چه جنگی به پا شده !
دختر فقط لحظه شماری میکرد که فقط طنابی که مثل ادامس چسبیده بودن به دستاش باز بشه اون وقت میتونست مرد رو تکه تکه کرده و به عنوان شام میل کنه.
چقدر منتظر اون روز بود !
جونگ کوک هم انگار شیطنتش از خواب بیدار شده باشه مدام با کلمات و پوزخند کثیفش حرص این زندانی جدیدش رو در میاورد..
انگار که این دختر براش خیلی سرگرم کننده بود!
- قسم میخورممم اگه فقط دستم باز بشه فکت رو بیارم پایین!
کلمات به زور از لای دندون های خوش فرم دختر بیرون میومدن و هانا اگه ۱ دقیقه دیگه فشار دندون هاش رو کم نمیکرد صد در صد دندون هاش خورد میشد و اون وقت تبدیل میشد به یه دختری بی دندون که فرقی با یک پیرزن نداشت.
- جرعت داری افکارت رو عملی کن منم بدون تلف کردن یه لحظه دستور میدم مادرت رو با یه گلوله راهی اسمون کنن!
هانا دیگه به قدری عصبی شده بود که خون به تمام اجزای بدنش نمیرسید و دست پاهاش شدیدا میلرزیدن.
انگاری که بدون هیچ لباسی توی قطب جنوب بود.
هیچوقت تو عمرش انقدر عصبی نشده بود که دست پاهاش شروع به لرزش بکنن.
- حرو*زاده مادر..
ناگهان تیکه گوشتی که داخل دهنش بود دیگه حرکت نکرد و به معنای واقعی لال شد.
چرا که فرد روبه روش مانند خون اشام ها چشماش از عصبانیت قرمز شد و یقه لباس دختر رو در دست گرفت.
جونگ کوک با یک دست دیگه اش انگشت شصت و اشاره اش رو وارد دهن دختر کرد.
هانا که خیلی تعجب کرده بود منتظر حرکت بعدی این گرگ رام نشده بود.
جونگ کوک زبون دختر رو گرفت و بیرون کشید انگار که با اون یه تیکه گوشت کاری داشته باشه.
هانا فقط از عصبانیت و ترس اروم اشک میریخت.
- دختره ی بی خاصیت فقط اگه یک بار ، فقط یکبار دیگه از این یه تیکه گوشت به عنوان فحش دادن به مامانم استفاده کنی خودم با دستای خودم میکَنَمِش!
از لحن جونگ کوک فقط بوی تهدید و خون میومد جوری که هانا مثل یک گربه بی پناه با تیله های براق مشکیش خیره به چهره ترسناک جونگ کوک بود.
بعد از بیان جمله جوری یقه و زبون دختر رو ول کرد که سر دختر به پایین هدایت شد و فقط موهای قهوه ای و براق دختر تو چشم جونگ کوک بود.
هانا با سری که به پایین هول داده شده بود فقط بی صدا بخاطر وضعیت شخ*میش اشک میریخت!
دختر انقدر ضعیف نبود که بشینه زار بزنه ولی بخاطر اینکه جون مادرش و صد البته خودش دست مرد بود گریه میکرد.
چون هیچ فکرشم نمیکرد توسط این مرد دو قطبی گروگان گرفته بشه و واسه دستوراش سر خم کنه.
چه زندگی بهتر از این نمیشد!
- سرتو بالا بگیر !
زمزمه مرد از جهنمی که داخل گیر کرده بود ترسناک تر بود !
دختر واقعا دوست نداشت این مرد اشک های رو گونه اش رو ببینه و تو دلش بگه چه دختر ضعیفی و ناتوانی !
به هر حال مجبور بود از دستور مرد پیروی کنه چاره ای نداشت.
همین الان میشینم دوباره پارت ۳۷ مینویسم😭
سگ شاشیده تو شانسم😭
#فیک #فیکشن #رمان #داستان #تهیونگ #جونگکوک #جیمین #جیهوپ #شوگا #جین #نامجون #تاوان_حقیقت
- ۱.۲k
- ۲۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط