{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نویسندهحمیرا خالدی

نویسنده:حمیرا خالدی
ژانر: عاشقانه
pdfتعداد صفحات :۱۱۷
خلاصه ای از رمان:رژان دختر مغرور و لجبازی که مجبور به کمک به یه پسر میشه تا بتونه کارشو یاد بگیره، ولی پسر یه کوچولو یعنی از یه کوچولو بیشتر دست پاچلفتیه و از سر همین دست پا چلفتی بودن پسر اتفاقات بامزه و جالبی برای رژان میفته که… #حمیرا_خالدی

***
دانلود رمان گل های مریم نودهشتیا

میان نفس هایت حبسم کن
من بے طُ بودن را بلد نیستم…

دانلود رمان عاشقانه گل های مریم
قسمتی از رمان :

در ویلای بزرگ به آرومی بصورت اتوماتیک باز شد. با ذوق پا تند کردم و وارد باغ شدم. با اشتیاق تمام باغ رو از نظر گذروندم. همه جای باغ سرسبز و پر بود از درخت و البته انواع گل های زیبا. محو اون باغ بزرگ و زیبا شده بودم و آروم آروم جلو می رفتم توی عمرم همچین چیزی رو از نزدیک ندیده بودم همش توی فیلما این همه قشنگی و زیبایی یک باغ رو دیده بودم ولی اینجا محشر بود. نفس عمیقی کشیدم حتی هوای اینجا فرق داشت تمیز و عالی. چشمم افتاد به پسری که توی یکی از آلاچیق های باغ نشسته بود و داشت کتاب می خوند، ذوقم رو پنهون کردم و لباسمو مرتب کردم و توی جلد مغرور خشک خودم فرو رفتم و به سمت پسر راه افتادم. پسر که صدای پام رو شنید از جاش بلند شد و به سمتم اومد: سلام خوش اومدین ببخشید شما؟
لبخند کم رنگی زدم.
-سلام من رژان پورمند هستم. قرار بود که در هفته سه یا چهار بار به باغ و گل خونتون سر بزنم.
پسر تک خنده‌ی کرد و گفت: بله خوش اومدین ببخشید من بار اول شما رو میبینم برای همین نشناختمتون من سینا رحیمی هستم. بفرمایید همراهم بیایید تا باغ و گل خونه رو نشونتون بدم.




https://98iia.com/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%da%af%d9%84-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%85%d8%b1%db%8c%d9%85-%d9%86%d9%88%d8%af%d9%87%d8%b4%d8%aa%db%8c%d8%a7/
دیدگاه ها (۱)

نام رمان:ناسورنویسنده:نیلوفر قنبریژانر: عاشقانهpdfتعداد صفحا...

نام رمان:عشق محبوب مننویسنده:نازیلا پناهیژانر: عاشقانهpdfتعد...

نام رمان:کابوس های یک قاتلنویسنده:kuroژانر: عاشقانهpdfتعداد ...

نام رمان نیلوفر آبی نمی‌ میردنویسنده:ویدا منصوریژانر: عاشقان...

برده بد شانس P:3Suga _______________________________________...

عضو جدید اژانس یک گربه هست؟! ( پارت ۲ )*یک نکته کوچولو گربه ...

[☆part³⁸☆]ناگهان دز پشت سرم صدایی اومد و اسمون روشن شد.برگشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط