{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دامپزشکی که بینا را کور کرد

دامپزشکی که بینا را کور کرد

مرد نادانی درد چشم سخت گرفت و به جای پزشک نزد دامپزشک رفت. دامپزشک همان دارویی را که برای درد چشم حیوانات تجویز می کرد به چشم او کشید و او کور شد. او از دست دامپزشک شکایت کرد. دادگاه دو طرف دعوا را حاضر کرده و به محاکمه کشید. رای نهایی دادگاه این شد که قاضی به دامپزشک گفت: برو هیچ تاوانی بر گردن تو نیست، اگر این کور خر نبود برای درمان چشم خود نزد دامپزشک نمی آمد.

هدف از این حکایت آن است که: هر کس مهمی را به شخص نا آزموده و غیر متخصص واگذارد، علاوه بر اینکه پشیمان خواهد شد، در نزد خردمندان به عنوان کم خرد و سبک سر خوانده خواهد شد.

ندهد هوشمند روشن رای
به فرومایه کارهای خطیر
بوریا باف اگر چه بافنده است
نبرندش به کارگاه حریر
دیدگاه ها (۴)

شخصی برای اولین بار یک کلم دید. اولین برگش را کند، زیرش به ب...

شخصی از خدا دو چیز خواست…یک گل و یک پروانه…اما چیزی که به دس...

مردکی را چشم درد خاست، پیش بیطار(دامپزشک،کسی که چهارپایان را...

حکایت و شکایت کور از دامپزشک !

( قسمت بیست و هشتم: در برابر عدالت ).هیچ پلیسی در این دادگاه...

#شاهنامه #۱۲#کشته_شدن ایرجسلم‌وتور و صبح با دلی پر از کینه ...

حتما ماجرای امنه رو بخونید !!!!! اسیدپاشی اصفهان چند روزی ا...

مرد بدهکار در موقعیت بدی گیر افتاده بود . بارها راه خود را ت...

PT/1 ویو ات نفس عمیقی کشیدم...

#پارت.چهارم#رمان.لیلی.بی.عشقنوشته:#پرنیاکامیار با مشت زد رو ...

خیلی قشنگه👇 خواب بودم، خواب دیدم مرده امبی نهایت خسته و افسر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط