یه روز صبح اصفهونیه با زنش از خواب پا میشنو اصفهونیه میگه
یه روز صبح اصفهونیه با زنش از خواب پا میشنو اصفهونیه میگه: خوب عیال تا تو واسی صبحانه دو تا تخمی مرغ درس کنی, منم برم رو پشتی بوم ببینم این آنتن چیچیشس. اصفهونیه میره بالای پشت بوم و مشغول ور رفتن با آنتن یهو پاش لیز میخوره پرت میشه پایین, تو راه که داشته میفتاده پایین دم پنجره آشپزخونشون که میرسه داد میزنه : كارى من ديگه تمومس یکی بپز!! یکیييييى...
بزن به افتخار هرچی اصفهونیه باصفا...
بزن به افتخار هرچی اصفهونیه باصفا...
- ۲.۰k
- ۱۵ تیر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط