{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

You are paying back karma پارت¹⁴

You are paying back karma پارت¹⁴
²²:²⁰
رأس ²²:²⁰ دست از ضربه زدن برداشت و بعد از آخرین ضربه آلفا دیگه نتونست تحمل کنه و روی زمین افتاد، روی کمرش و پاهاش رد های قرمز بود..پدرش چوب گلف رو روی زمین انداخت و رفت تو اتاقش و برادراش به سمتش اومدن
آلفا لباساشو پوشید و بی تفاوت به سمت اتاقش رفت.
و در رو قفل کرد، رفت سمت کمد لباساش تا سی*گارشو برداره ولی نبود..همون لحظه نوتیفی با اسم [امگای مخفی من] روی گوشیش اومد..
{گیرت انداختم!}
{تو اتاقم دوربین گذاشتی؟}
{نه،خودم یه دوربین انسانیم}
{منظورت چیه؟}
صدای تق تق از پنجره اومد
آلفا رفت سمت پنجره و دقیقا اون شخصی که انتظارش رو داشت دید..پنجره رو باز کرد.
یونگی: چجوری؟
جیمین: میشه بکشیم داخل؟ پاهام رو حواس
آلفا امگاش رو در آغوش گرفت و به داخل کشیدش
و نشست روی زمین و امگاشو گذاشت رو پاش و خندید و برگی که روی موهای امگاش بود و برداشت.
یونگی: پس با کمک اون درخت بقل پنجره اتاقم اومدی نه؟
جیمین: اوهوممم
یونگی: و سی*گارم؟
جیمین: اونموقع که اومده بودم خونتون و تو دوبار منو گذاشتی توی کمد لباسات! آخه کی سی*گارشو توی جیب کتش قاییم میکنه؟
یونگی: جوجه ی با دقتی هستی..حالا بهم بدش
جیمین: نیووردمش
یونگی: میدونم اووردی بده
جیمین: اهه از کجا فهمیدی؟
سی*گار [مارلبرو] رو بهش داد و آلفا بازش کرد
یونگی: این نو بود
جیمین: میدونم
یونگی: سی*گار میکشی؟
جیمین: میخاستم امتحان کنم
یونگی: میدونی چقدر ضرر داره؟
جیمین: یااا همونقدری که واسه تو ضرر داره واسه منم داره تازشم مجبور شدم
یونگی: چرا مجبور شدی؟
جیمین: توهم از بابات کتک خوردی و میخاستی سی*گار بکشی و انگار این یه عادته برات چون وقتی فهمیدی سی*گارت نیست داشتی دیوونه میشدی..
یونگی: از کجا میدونی؟
جیمین: وقتی داشتیم میرفتیم من گفتم میخام برم خونه دوستم ولی بجاش اومدم خونه شما و جیغای تهیونگ و شنیدم و دیدم..
یونگی: چرا اومدی اینجا؟
جیمین: برای اینکه باهات حرف دارم، برادرت! اون منو یبار دیگه هم دیده بود
یونگی: خب آره
جیمین: چیزی نگفت؟
یونگی: نه..فقط گفت تو که میدونی برادرش اون آلفاس چرا بازم اینطوری رفتار میکنی.
جیمین: سوال خوبی پرسیده، تا کی میخایم این قضیه رو مخفی نگه داریم.
یونگی: وقتی که تهیونگ و جونگ کوک ازدواج کردن و بچه تهیونگ به دنیا اومد.
جیمین: اگه کنترل گرگتو از دست بدی و..
یونگی: همچین اتفاقی نمیوفته..حواسم بهت هست...تا کی اینجا میمونی؟
جیمین: گفتم شب میمونم
یونگی: خوبه، میتونیم بیشتر پیش هم باشیم..غذا خوردی؟
جیمین: آره ساعت هشت
یونگی: بیا بهت لباس بدم.

یه تیشرت بلند بهش داد ولی شلوارش اندازش نمیشد...
پس فقط باکسر و اون تیشرت بلند و پوشیده بود..آلفا با دیدن اون ران های عسلی سفید کمی تحریک شده بود
ولی نمیدونیم این باعث چی میشه؟ شاید از دست دادن پر*ده اون امگا؟
دیدگاه ها (۲۰)

You are paying back karma پارت¹⁵با صدای در زدن به خودش اومد....

You are paying back karma پارت¹³²¹:³⁰زنگ در به صدا دراومد، آ...

You are paying back karma پارت¹²⁰¹:⁰⁰بلخره روز موعود فرا رسی...

you are making me crazy پارت⁸هردو سریع نگاهشونو به در دادن آ...

You are paying back karma پارت⁴اون امگای ریزه میزه با شیطنت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط