You are paying back karma پارت¹⁵
You are paying back karma پارت¹⁵
با صدای در زدن به خودش اومد.
سریعا امگا رو توی کمد پنهان کرد و در رو باز کرد و با پدرش مواجه شد.
یونگی: حرفی داشتین؟
پ ک: یونگی من واقعا نمیخاستم اون کار رو انجام بدم ولی این برای اینه که درست تربیت بشی.
یونگی: من دیگه اون پسر ¹⁶ ساله نیستم
پ ک: برای من هستی
یونگی: تا کی؟
پ ک: تا ابد، در هر صورت این به صلاحت بود..از این به بعد قراره جونگ کوک رو زیاد ببینی پس سعی کن باهاش کنار بیای
یونگی: اگه منم یه روزی جفتمو پیدا کنم و بی خبر حام*لش کنم مثل تهیونگ باهام رفتار میکنی؟ یا دوباره تنبیه میشم؟
پ ک:...
یونگی: من همیشه از تهیونگ محافظت کردم با وجود تمام این تبعیض ها، فقطم به دو دلیل...من تهیونگ و واقعا دوست دارم و اون تنها چیزیه که از مادر برامون مونده..من هیچوقت اونو مقصر مرگش نمیدونم، بهتره شماهم به خودتون بیاین.
و در رو بست..پاکت سیگارش رو از روی زمین برداشت و به سمت بالکن رفت...یه نخ برداشت و با فندک روشنش کرد و پک عمیقی کشید که احساس کرد دستای یکی دور کمرش حلقه شده.
یونگی: جیمین
جیمین: هوم؟
یونگی: اگه بهم نرسیم چی؟
جیمین: اگه بهم نرسیم..از خونمون فرار میکنم
یونگی: بعدش چیکار میکنی؟
جیمین: خب...میرم تو جنگل خودمو گم و گور میکنم و انقدر گریه میکنم تا دیگه اشکی برای ریختن نمونه.
یونگی: پس اگه تو جنگل گم شدی بلند اسممو صدا بزن..من میام و پیدات میکنم...و بعدش رد اشکات و میبوسم.
جیمین: پس بیا یه قولی بهم بدیم!
یونگی: چه قولی؟
جیمین: اگه یه روز یکیمون گم شد..اون یکی رو صدا میزنه و اون نورش میشه...پس اگه توهم گم شدی منو صدا بزن، من نورت میشم
یونگی: ولی اگه جفتمون باهم گم شدیم چی؟
جیمین: اونموقع دیگه کاری نمیتونیم بکنیم..پس فقط باید یا من گم بشم یا تو...
یونگی: ولی من گم میشم
جیمین: نخیرم! تو میمونی و بچه هامونو بزرگ میکنی.
سیگار توی دستشو انداخت روی زمین و با پاهاش خاموشش کرد
و چشمانش با اون حرف امگا برق زدن...
یونگی: بچه هامون؟...
جیمین: اوهومم
آلفا دستاشو دور کمر امگا حلقه کرد و آروم بلندش کرد و چرخید
و در نهایت بوسه ای کوتاه روی لب هایش گذاشت.
.....................................
اهمم، سلامم
نظرتون تا اینجا درباره فیک بگین، بماند که کلیی اتفاق داریم
هنوز کاپل قشنگمون یعنی نامجین همو پیدا نکردن و نینی کوچولو تهیونگ بدنیا نیومده و هیچکس نمیدونه چه اتفاقی قراره برای یونمین بیوفته...
این فیک خیلی دیالوگای غمگینی داره، ولی خب اسپویل نمیکنم
و میتونم بگم نصف دیالوگ ها ربط به روند فیک داره پس باید تئوری بدین بیرون بابت این فیک😂🎀
البته همه دیالوگ ها ربطی نداره اما بیشترشون ربط داره.
اگه الان فیک براتون خسته کننده است معذرت میخام چون هنوز به قسمتای جذاب این فیک نرسیدیمم.
و این گم شدن توی جنگل یه چیزیه که باید بهش دقت کنین.
مواظب خودتون باشین.
تا درودی دیگر بدرود.
با صدای در زدن به خودش اومد.
سریعا امگا رو توی کمد پنهان کرد و در رو باز کرد و با پدرش مواجه شد.
یونگی: حرفی داشتین؟
پ ک: یونگی من واقعا نمیخاستم اون کار رو انجام بدم ولی این برای اینه که درست تربیت بشی.
یونگی: من دیگه اون پسر ¹⁶ ساله نیستم
پ ک: برای من هستی
یونگی: تا کی؟
پ ک: تا ابد، در هر صورت این به صلاحت بود..از این به بعد قراره جونگ کوک رو زیاد ببینی پس سعی کن باهاش کنار بیای
یونگی: اگه منم یه روزی جفتمو پیدا کنم و بی خبر حام*لش کنم مثل تهیونگ باهام رفتار میکنی؟ یا دوباره تنبیه میشم؟
پ ک:...
یونگی: من همیشه از تهیونگ محافظت کردم با وجود تمام این تبعیض ها، فقطم به دو دلیل...من تهیونگ و واقعا دوست دارم و اون تنها چیزیه که از مادر برامون مونده..من هیچوقت اونو مقصر مرگش نمیدونم، بهتره شماهم به خودتون بیاین.
و در رو بست..پاکت سیگارش رو از روی زمین برداشت و به سمت بالکن رفت...یه نخ برداشت و با فندک روشنش کرد و پک عمیقی کشید که احساس کرد دستای یکی دور کمرش حلقه شده.
یونگی: جیمین
جیمین: هوم؟
یونگی: اگه بهم نرسیم چی؟
جیمین: اگه بهم نرسیم..از خونمون فرار میکنم
یونگی: بعدش چیکار میکنی؟
جیمین: خب...میرم تو جنگل خودمو گم و گور میکنم و انقدر گریه میکنم تا دیگه اشکی برای ریختن نمونه.
یونگی: پس اگه تو جنگل گم شدی بلند اسممو صدا بزن..من میام و پیدات میکنم...و بعدش رد اشکات و میبوسم.
جیمین: پس بیا یه قولی بهم بدیم!
یونگی: چه قولی؟
جیمین: اگه یه روز یکیمون گم شد..اون یکی رو صدا میزنه و اون نورش میشه...پس اگه توهم گم شدی منو صدا بزن، من نورت میشم
یونگی: ولی اگه جفتمون باهم گم شدیم چی؟
جیمین: اونموقع دیگه کاری نمیتونیم بکنیم..پس فقط باید یا من گم بشم یا تو...
یونگی: ولی من گم میشم
جیمین: نخیرم! تو میمونی و بچه هامونو بزرگ میکنی.
سیگار توی دستشو انداخت روی زمین و با پاهاش خاموشش کرد
و چشمانش با اون حرف امگا برق زدن...
یونگی: بچه هامون؟...
جیمین: اوهومم
آلفا دستاشو دور کمر امگا حلقه کرد و آروم بلندش کرد و چرخید
و در نهایت بوسه ای کوتاه روی لب هایش گذاشت.
.....................................
اهمم، سلامم
نظرتون تا اینجا درباره فیک بگین، بماند که کلیی اتفاق داریم
هنوز کاپل قشنگمون یعنی نامجین همو پیدا نکردن و نینی کوچولو تهیونگ بدنیا نیومده و هیچکس نمیدونه چه اتفاقی قراره برای یونمین بیوفته...
این فیک خیلی دیالوگای غمگینی داره، ولی خب اسپویل نمیکنم
و میتونم بگم نصف دیالوگ ها ربط به روند فیک داره پس باید تئوری بدین بیرون بابت این فیک😂🎀
البته همه دیالوگ ها ربطی نداره اما بیشترشون ربط داره.
اگه الان فیک براتون خسته کننده است معذرت میخام چون هنوز به قسمتای جذاب این فیک نرسیدیمم.
و این گم شدن توی جنگل یه چیزیه که باید بهش دقت کنین.
مواظب خودتون باشین.
تا درودی دیگر بدرود.
- ۴۰۷
- ۱۶ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط