{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p/3

ا.ت : هعی آقای کیم میدونستی حوله به وسیله.ی شخصیه ؟
تهیونگ : پس تو کلاه منو برداشتی من چیزی گفتم
ا.ت : کلاه که موردی نیس ولی حوله چرا
تهیونگ : باشه حالا بعد بهت میدمش
ا.ت : میگم یونگ یی و مین هو تو کلبه فیلم گذاشتن دارن نگاه میکنن میخوای ما هم بریم
تهیونگ : خیلی خب باشه بریم فقط قبلش ا.ت
ا.ت : بله
تهیونگ : یه چیزی هست که باید بهت بگم و فکر کنم الان موقعیتش باشه
ا.ت : خب بگو
تهیونگ : میدونی راستش هیچ منظره و صدایی نیست هیچ نفس و زیبایی نیست که بتونه حسی بهم بده که تو امشب بهم میدی من نمیتونم چشمام رو ازت بردارم ا.ت و از همون اول محوه چشمات که مثل ستاره میدرخشیدن شدم و امروز با نگاهی به گذشته فهمیدم که دیگه کار از کار گذشته مثل اینکه عاشق شدم ا.ت
ا.ت : وای غیر منتظره بود ، ولی منم همینطور
تهیونگ : چیییی
ا.ت : خب منم نمیتونم چشام رو ازت بردارم منم فهمیدم که کار از کار گذشته منم عاشق شدم تهیونگ
_همین که این حرف رو زد تهیونگ دستشو دور کمرش گرفت و لباش رو لبای ا.ت گذاشت _
تهیونگ : نگفته بودی لبات انقدر خوش مزه‌اس
ا.ت : اووو بسه حلا نمیخواد وار جزئیات شی
_تهیونگ که از خجالت ا.ت خندش گرفت بود دستشو گرفت و باهم تا کلبه دویدن_
یونگ یی : چه عجب بلخره
ا.ت : غر نزن دیگه اومدیم
مین هو : باشه ولی به یه شرط
تهیونگ : چی
یونگ یی : به یه شرط اونم اینه که تمام امشب رو لباس شخصیت های فیلمی که میزاریم رو بپوشید
تهیونگ : وایی خب یه شب بزارین راحت بخوابیم
من هو : بیخود من بخاطر جیغای شما چشمام وا نمیشد حالا نوبت شماست
_خب همینطور که مین هو گفته بود شد فیلم راجب یه پادشاه و یه ملکه بودن و خواهر ملکه و یکی از دوستای پادشاه در یه سرزمین دیگه ملکه و پادشاه بودن که طی یه ماجرایی اینا جاشون باهم عوض میشه و سعی میکنن اوعضا رو درست کنن اینطوری شد که ا.ت با یه شنل صورتی و تهیونگ هم با یه تاح طلایی کاغذی و یونگ یی و مین هم همینطور نشستن و فیلن رو نگاه کردن در طی فیلن هرچی اتفاق میوفتاد رو تهیونگ و ا.ت تو واقعیت انجانش میدادن و یا میگفتنش که یونگ یی یه کوچولو بهشون شک کرد_
یونگ یی : خب فرمان روایان این سرزمین
تهیونگ : بله ملکه‌ی اون سرزمین
مین هو : شما ملکه‌ی خودتو بچسب
تهیونگ : صبر کن شما دوتا باهمین ؟
یونگ یی : منم همینو میخوام بپرسم تو و ا.ت باهمین
ا.ت : تا تو نگی جواب نمیدیم
یونگ یی : چرا ما اول بگیم .
تهیونگ : اره
مین هو : چییی
تهیونگ : اره باهمیم
مین هو : دیدی دیدی یونگ یی چندبار بهت گفتم اینا باهمن تو تو چشای من زل زدی گفتی نه حالا دیدی
ا.ت : خب شما چی
یونگ یی : اره
تهیونگ : واقعاً
مین هو : بله پس چی فکر کردی فقط خودت زرنگی
ادامه دارد ....
دیدگاه ها (۰)

یه انقدرش مونده 🐜اندازه مورچه یونگ یی : اینکه دوتا کاپل باهم...

بیایین فرزندانم چی آوردم براتون اهم فعالا باهمین خودتون رو س...

p/2

p/1

سناریو درخواستی BTS

love Between the Tides⁷⁴تهیونگ: اومدمدوهی: سلام داییتهیونگ: ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط