{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان زیبا تر از الماس

رمان زیبا تر از الماس

پارت ۸۵

ارسلان: کلید ک انداختم تو در درو باز کردم رفتم تو خونه برق میزد بلند گفتم خانم کوچولو

دیانا: جانم اومدی الان میام از پله ها رفتم پایین رو مبل نشسته بود براش شربت برم

ارسلان: نگاهم بهش افتاد دیانا

دیانا: جان

ارسلان: اذیت میکنی

دیانا: من منه مظلوم

ارسلان: بالاخره که وقتش میاد فعلا بتازون
دیدگاه ها (۰)

رمان زیبا تر از الماس پارت ۸۶دیانا: نشستم رو پاش و دستم و کر...

رمان زیبا تر از الماس پارت ۸۷دیانا: ارسلان من کجا اذیت میکنم...

رمان زیبا تر از الماس پارت ۸۴ارسلان: شما جون بخواه خوشگل من ...

رمان زیبا تر از الماس پارت ۸۳دیانا: چرا اونجوری شد ارسلان: چ...

دختر کوچولو p10 کارامو کردمو رفتم پایین... دیدم شیر و کیک ش...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_7منه لعنتی داشتم چه غلطی میک...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_14در ماشینو براش باز کردم خو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط